!طرحی از یک زندگی

By آوای سکوت On خرداد ۳۰م, ۱۳۸۷

یکی می گفت چرا شریعتی؟ تو که هم نسل او نیستی؟ برایم جالب
است بدانم تو که نسل سومی هستی ، چرا شریعتی برایت جذابیت دارد؟ تو که دودمانت ،
خمیازه است و دهن درّه! تو که کم می خوانی؟! تو که کم می بینی؟! تو که …

و من می گویم-منی که کم می خوانم- وقتی هم که می خواهم بخوانم
، مطالب جذاب می خوانم، انتخاب میکنم می خوانم. همه چیز می خوانم اما هر چیزی نمی
خوانم!

و به قول دکتر شریعتی”همین بس که می فهمم! احمق نیستم”

***

هر کسی توتمی دارد ؛ که به آن سوگندمی خورد. سوگند! سوگند
نیز یکی از همان معانی ماورایی است، از همان آورده های بهشتی ، که در این کویر نمی
فهمیم، اما حس می کنیم.

***

هر کسی توتمی دارد که با آن عشق می ورزد ، دوست می دارد ،
می پرستد ، می نالد ، دعا می کند ، می گرید ، اشک می ریزد ، انتظار می کشد ، صبر
می کند ، اخلاص می ورزد ، ارزش می نهد ، درد می کشد ، رنج می برد ، ایثار می کند ،
می گدازد ، به او ایمان دارد ، بر او نماز می برد .

غرور پولادینش را – که سر به هیچ اقتداری فرود نیاورده است-
مغرورانه بر قامت والای او می شکند؛ و اسماعیل نان ، مقام ، جان و حتی نام خویش را
، در محراب خاطر او ، به تیغ بی تابی ، قربانی می کند .

***

و قلم ، توتم قبیله ی من است. خدای همه ی قبایل ، خدای همه
ی عالمیان به آن سوگند می خورد؛ به هر آنچه از آن می تراود، سوگند می خورد؛ به خون
سیاهی که از حلقوم اش می چکد ، سوگند می خورد.

***

قلم توتم من است؛ او نمی گذارد که فراموش کنم ، که فراموش
شوم ، که با شب خو کنم ، که از آفتاب نگویم ، که دیروز را از یاد ببرم ، که فردا
را به یاد نیاورم . که از «انتظار» چشم پوشم . که تسلیم شوم ، نومید شوم ، به خوش
بختی رو کنم ، به تسلیم خو کنم ، که …

***

قلم زبان خداست؛ قلم امانت آدم است؛ قلم ، ودیعه ی عشق است؛
هر کسی را توتمی است؛

و قلم ، توتم من است؛

و قلم ، توتم ماست!

«آوا»

 

احمق نیستم

By آوای سکوت On خرداد ۲۹م, ۱۳۸۷

 

 

پر بودم و سیر بودم و سیراب

و لذتم تنها این که …

آری کارم سخت است و دردم سخت

و از هر چه شیرینی و شادی و بازی است محروم

اما …

این بس که می فهمم!

خوب است …

احمق نیستم .

                         

                                    «دکتر علی شریعتی»

یاد زنده یاد دکتر علی شریعتی

By آوای سکوت On خرداد ۲۹م, ۱۳۸۷


البته ما خیلی کوچکیم در مورد این دانشمند بزرگ و فرزانه اظهار نظر کنیم فقط می توانیم شعر هایی از وی بگوییم که هر کلمه اش برای خودش دنیایی است .

« آزادی »

آزادی ،

در دامن اسارت می زاید ،

در زنجیر رشد می کند

از ستم تغذیه می کند

با غصب بیدار می شود

های ، این سرنوشت آزادی است .

 

« آدمهای بزرگ »

کسانی که خود بسیارند

نیازی به هم وطن ندارند

کسانی که خود آزادند

از زندان به ستوه نمی آیند

آدم های اندکند

که به ازدحام محتاجند

!او هم رفت و تنها مانده در راهم

By آوای سکوت On خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷

داریم شام می خوریم . ترانه ای از تلویزیون با صدای محمد نوری پخش می شود. یک لحظه تمام بدنم کرخت می شود . “ترانه ای از زنده یاد نادر ابراهیمی”. هنوز نتوانسته ام از حالی که دارم بیرون بیایم. طوری که مادر و پدر متوجه می شوند و مادر می گوید: ناراحتی نداره، چون خیلی خوب زندگی کرد و مثل یه معلم به جوونای این مملکت خدمت کرد ، خدا بیامرزتش.

***

قلب، خاک خوبی دارد.

در برابر هر دانه که در آن بنشانی ، هزار دانه پس می دهد.

اگر ذره ای نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد.

و اگر دانه ای از محبت نشاندی،

خرمن ها بر خواهی داشت. . .

***

آری راست می گویی، به قلب های ما بذرهای ناب محبت، معرفت و احساس نشاندی و مطمئن باش خرمن ها بر خواهی داشت. . .

ما همیشه به یادت هستیم ، تو نرفته ای. چرا که در تک تک آثارت حضوری سبز داری و رهنمون مایی .

دوستت داریم . راهت را ادامه خواهیم داد و به نوشتن عشق خواهیم ورزید.

***

تلویزیون هم تا نادر ابراهیمی بود، هیچ اسمی ازش نبرد ! واقعا که!

***

من هم در مطالب قبلی شعری از نادر ابراهیمی گذاشته بودم ، عجب !!!

مرگ؟

 چه حرف ها می زنی؟!

***

ما زائر دل شکسته ی این خاکیم. اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم، بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه ای به دست ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم. ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ- به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبز باغ در آیند. و دست های ما همیشه به پایه های در باغ بسته است- مختصر فاصله ای ناپیمودنی. . .  یا حق

***

مطالب از “ابن مشغله”



“آوا”

 

!!!همش شایعه است

By آوای سکوت On خرداد ۱۹م, ۱۳۸۷


این روزا و خیلی هم اتفاقی همین روزا« شایعه » توی کوچه ، خیابون ، شهر، استان و حتی کشور بدجور رشد کرده حتی بدتر از تورم !

حالا معلوم نیست چند نفر آدم ( شاید هم غیر آدم ) مجهول الهویه هی («هی» نشانه تکرار و به همان معنی است ) نشستند و شایعه درست می کنند.

چند تا از این شایعه های تابلو که واقعا هم خنده رو(از همونا که صبح تا شب و بعضی اوقات هم از شب تا صبح رولبای ماست) به لبای ماها می آره .

میگن : برنج ییهو قیمتش %۵۰ رفته بالا !!!

نه خداییش باور می کنین ؟ آخه همچین چیزی امکانش هست ؟

همه انبارای وزرارت بازرگانی ، کشاورزی ، صنایع ، اطللاعات و دکونای محله ی رئیس جمهور محبوبمان پر از کیسه های برنجه اونوقت بیاد گرون شه ؟!!!!!

ای مجهول الهویه های … بد .

میگن چای ، اونم گرون شده و بعضی جاها مثل کردستان کیلویی ۲۵ هزار تومنه !

اینم ازون حرفاست . چون خیلی شایعه تابلوییه دربارش هیچی نمیگم .

میگن قندوشکر … راجبه این دیگه اصلا نمیشه باور کرد می دونین چرا ؟

این همه مزارع نیشکر تو جنوب و جاهای دیگه داریم هیچ ، اون همه شکرهایی که از کشورهای دوست ، برادر ، هم سنگر ونزوئلا و کوبا و … وارد کردیم اونا چی شدن پس ؟

میگن زندگی سخت شده ، سکته های قلبی زیاد شده ، مرگ سخت هم راحت شده … بابا این دری وریا چیه که میگن ؟

چرا جو سازی میکنن ؟ به خدا اینا همش ترفندای دشمنای ماست ، چند نفر جوون که همشونم قلبشون مریض بوده و معلوم نیست از کجا آوردن و انداختن اینجا که با یه پخ (صدای ترسناک با چاشنی کم ) ور بیفتن و بگن آهای دنیا می بینین اونجا چه خبره؟

می بینین جوونا زندگی نکرده می میرن ؟!!!

اصلا من نه ، شما باور می کنین این همه اراجیفُ ؟

تازه خیلی شایعه می گفتن من دیگه حوصلم نیومد بنویسم حداقل باید ۲ ساعت تایپ میکردم .

اینم بگم که اینارو(شایعه هارو دیگه) یه مشت ملت خون تو شیشه شده میگن ( شاید همون مجهول الهوویه ها ، (وااااای همه عوامل دشمن شدن )) که البته بازم میگن : همش شایعه است !!!

                                                                            «سکوت»