بود!

By آوای سکوت On اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸

گوشه خیابان ، سیگار به لب  ، زل زده به مورچه ای که داخل آب در تقلا برای رهایی ،! بود .



۲۰ نظر to “بود!”

  1. چی تمثیلی …
    منم میگم در حرکت نمیدونم چرا دور و برم می چرخهو اینجوری سقوط می کنم…. چند روزه

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۵:

    چه تمثیلی ؟!
    خب مهرداد جون اون قضیه رو رو کن برا همه !

    [پاسخ]

  2. رهایی …

    نبود…

    اما هست … !

    و خواهد بود …!

    منم و جنون تنهایی

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۵:

    اسیری … !
    نبود ….
    اما نیست …!
    و قطعا نخواهد بود …!

    [پاسخ]

  3. خوبی پدر جان؟!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۵:

    مرسی دخترم !

    [پاسخ]

  4. این روزها چی دیدی که یاد نوشتن این مطلب افتادی.چیا تو فکرته!!!!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۶:

    اتفاقا این روزا چیزی نیست برا دیدن نه اون چشم توی کلم و نه اون چشم توی دلم !
    هیچی به خدا !

    [پاسخ]

  5. تازه گیا خیلی فکرها بس که خیلی تکراری شده حس به قلم آوردنشون نیست…مطلبتو گرفتم ولی چیزی نمی خوام بگم…

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۷:

    یاشیاسان دا!

    [پاسخ]

  6. اونقدر قشنگ بود .
    آهای یکی نیست قفسی بسازه از رنگ بفروشه به ما
    تا به آواز شقایق که در آن زندانیست
    دل تنهاییمان تازه شود
    ما چقدر سرد و یخزده شدیم

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۷:

    مثله همیشه مه آلود حرف می زنی دا !
    شعر سهراب چرا خراب کردی پسر ؟!

    [پاسخ]

  7. یک جمله ؟؟؟؟

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۳:۱۳:

    مطمئن نیستی ؟

    [پاسخ]

  8. اما با همین یه جمله هم حسو میشه گرفت ولی ناقص .. پیشنهاد می کنم ادامه اش بدین ..
    هرچند بارها گفتم که این جور احساس (حس همدردی با مورچه) درست نیست .. اما شما از اون تیپ آدمایی هستین که قبول نمی کنین و انگار دوست دارین این حسو.. اما گذراست جناب فرجایی .. مختصه یکی دو ساله .. خیلی بیشتر بمونه تا چهارسال ..

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۳:۱۵:

    تو این شکی نیست که من اخیاناری سیز توخوموسوز ! اما جناب استاد عزیز که حضورتان گرما بخش این گذرگاه است ! من این حسارو دوس دارم و خواهم داشت حتی تا ۵ سال بیشتر ببین کی گفتم

    [پاسخ]

  9. راستی نجات دادن مورچه هم فکر بدی نیست ها .. یه دست میخواد که بره طرف مورچه و کسی که باهاش همدردی می کنه (هرکس باشه)

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۳:۱۶:

    نجات ؟ از چی ؟ تقلا یا آب ؟

    [پاسخ]

  10. راستی من بالارو که نگاه کردم,دیدم سلام یادم رفته !
    پس سلام !!!!!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ ۲۳:۱۷:

    حالا وقت بود !
    علیکم سلام و رحمت ا… اینا !

    [پاسخ]

نوشتن نظر