ولنتاین مبارک !

By آوای سکوت On بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸

valentine

” خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که:

عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هرآنکه دوست‌تر میداری بچشان که:

دوست داشتن از عشق هم برتر است.”

دو ساعته نشستم پا سیستم ! دستم زیر چونه . به خدا هیچی نمیاد به ذهنم . این آرشم کشت منو . خدا به داد زنش برسه .

فرض کنید بهش میگه آرش جان پاشو برام چایی بیار !

بعد آرش اینارو میگه :

چایی ؟ واقعا ؟ جدی میگی ؟ چایی بیارم؟ عزیزم چه رنگی باشه ؟ با قند ؟ خرما بیارم ؟ زندگیم ،  تو فنجون یا لیوان ؟

ها شکرم بریزم ؟ داغ می خوری یا سرد ؟ ….

بعد زنش گریه می کنه می گه خدایا این چه غلطی بود من کردم ؟!

الانم منم عین زنش ! گفتم آرش برام یه متن کوچولوی عشقولانه بینیویس !

هزارتا جمله میگه : ها برا کی می خوای ؟ برای چی ؟ جدا؟ بنویسم ؟حسشو دارم بنویسم ؟ واقعا ؟ ….

ای خدا بگم چی کارت نکنه پسر !

خلاصه که ۱۴ فوریه روز ولنتاین بر همه دوستانم مبارک باشه مخصوصا : فاطمه و ایمان ، مینا و مهرداد ، مهسا و

فرهاد ، سحر و حمید ، آرش و نرگس و … و…و…و …. ، الیار و پریسا .

امیدوارم دوست داشتنتون هر روز بیشتر از روز قبل بشه .

خاطره نوشت :

این شعرم آرش برام نوشته بود . شعری که برا تولدم(اون سالا آخه آرش برام تولد می گرفت ! هی یادش بخیر !)

نوشته بود البته از یه جا کش رفته بودا !

” چون رود جاری باش

خاموش در شباهنگام

نترس از تاریکی

اگر در آسمان ستاره ایست

تو نورش را بازتاب

و گر ابری گذرد از آن بالا ،

یاد آر که از آب است ابر ، همچون رود .

پس آنان را نیز با شادمانی بازتاب

در ژرفای آرام خویش . ”

و انتظارها به سر رسید و جناب آرش خان نوشته زیر را تقدیم کردند :

چقدر خوب است  یکی را داشته باشی که در لحظه های بی تابی و دلتنگی و تمام لحظه هایی که زمان می ایستد

انگار، به او وتمام ادا و اطوارش ، به راه رفتنش ، به خندیدنش فکر کنی و غرق لذت شوی از اینکه توی دنیای به این

بزرگی ، یکی هست که نمی داند که لحظه های دلتنگی و بی تابی و تمام لحظه های سکون زمان را با او سهیم می

شوی . چقدر خوب است که بداند . ولنتاین مبارک

heart-keshvary-com



۵۴ نظر to “ولنتاین مبارک !”

  1. و خیلی وقتها مالک لحظه لحظه های احساست از زیباترین دارایی اش خبر ندارد…و روزی که می روی و احساست را هم با خودت می بری شاید هنوز هم نفهمیده است…پر رنگ ترین دوست داشتن ها بی هیاهو می مانند بی صدا…که مبادا بشکند بلور شفاف ساده گی اش…

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۲۰:

    اینم زیبا بود
    مخصوصا : “پر رنگ ترین دوست داشتن ها بی هیاهو می مانند بی صدا”

    [پاسخ]

  2. قطار می‌رود

    تو می‌روی

    تمام ایستگاه می‌رود

    ومن چقدر ساده‌ام

    که سال‌های سال

    در انتظار تو

    کنار این قطار رفته ایستاده‌ام

    و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام

    (قیصر امین‌پور)

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۱:۳۹:

    چقدر من این شعر را دوست دارم .
    و من چقدر ساده ام ،
    سال های سال در انتظار،تکیه داده ام به خاطره های رفته ام عین همون قطار

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۰۲:

    انصافا خدا بیامرزتش !
    چوخ گؤزل دی شعری !

    [پاسخ]

    قمار باز پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۴:۳۴:

    من گریم گرفت
    آدم شاید سالها به یاد قطار زمان رفته سیر میکنه
    میرم آپ کنم وبلاگم رو

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۵:۱۲:

    بابا احساس !
    آی پارا می بینی دا ؟ انقدر متنای احساسی ننویس ما همه به یه تلنگر بندیم که بغضمون بترکه !

    [پاسخ]

  3. این جای خالی پر نخواهد شد جز با خود
    این جای خالی با خالی پر خواهد شد

    یک مرغ مانده این جا حالا که حضور خودش
    آواز دیگری نیست
    و آواز دیگری حضور خودش
    یک آواز مانده این جا حالا که سکوتش
    آواز دیگری نمی شد
    آواز دیگری سکوت او بشود
    یک مرغ
    یک آواز
    یک پرواز
    این جا آوازی نیست پروازی نیست
    این جا مرغی نیست یعنی یک مرغ مرغی نیست یعنی
    بیش از مرغی نیست دیگر لازم نیست
    و جای خالی را
    خالی پر می کند فقط

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۰۳:

    و جای خالی را الی پر می کند شاید !

    [پاسخ]

  4. ۷٫ولنتاین تو هم مبارک و تو هم بامرضیه و کلثوم و پونه و سکینه دوست داشتنی هایتان بیشتر از روز قبل باشه و دوست داشتنتان. هان؟ (حرف آخر را اول زدم .)
    ۱٫آرش ورژن مردهای مرد سالار : چی ؟ کی؟ کی گفته من باس واسه خانوم خانوما چایی بیارم ؟
    ۲٫ ورژن خودم : به دل نگیرید نرگس خانوم ، یه چیزی گفتیم حالا ما ، چرا عصبانی می شین. چشم چایی میارم ،چشمم کور ، دنده ام نرم.
    ۳٫راستی صابر جان این نرگس خانوم رو معرفی نمی کنم ؟ می تونستی ایشون رو هم داخل اون … ها قرار بدی. چون من اصلا قصد ایزدیواج باهاشونو ندارم .
    ۴٫ خطا اولدی ها! گفتم که دوبل می گیرم سال بعد کادوتو. شاید ولنتاین یه چیزی برات گرفتم .
    ۵٫ نه پس فکر کردی من شاعر و این حرفام که از خودم شعر بگم و مطلب بنویسم؟ اونو از کتاب پائولو کش رفته بودم .
    ۶٫دیدی رو دست خوردی؟ تقدیمیه مال کیه پس؟ همون شکلکک که ها دستاشو قفل کرده رو سینه اش داره یه جور نگا می کنه ها همون.

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۲:۲۸:

    من اعتراضی ندارم . متن کامنت من اونجوری که قبلا بوده هست !و در نشان دادن آن تقلب رخ نداده است و من تا زمانی که حقم را بگیرم ، پای مطالباتم ایستاده ام .

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۱۷:

    آرش اعتراض اینا چیه ؟!
    چه تقلبی ؟ چه مطالباتی ؟! :roll:
    انگار خیلی دوست داری با ماشین از روت رد بشم آره ؟ :twisted:

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۱۱:

    ۷٫ آرش جان فرنازو .. اینا از قلم افتاده ها !دوست داشتنی هایتان یعنی چی ؟
    ۱٫عمرا اگه آرش همچین ورژنی داشته باشه ببین محال امره!
    ۲٫این به حقیقت بیشتر نزدیک + این حرفا : خانوم ناراحت شدی ؟ ناراحتت کردم ؟ ببخش ! بخشیدی ؟ نراحت نشو ! معذرت می خوام و …
    ۳٫آرش واقعا قضیه این نرگس خانومه چیه ؟شفاف سازی کن بینیم !
    ۴٫خب اگه به وقتش کادومو می دادی حالا لازم نبود ۵۰ تومن تو خرج بیفتی تازه با یه شام تو هیوا !
    ۵٫ فک نککردم آخه به قیافت شاعر بودن میاد با اون موهای پریشون . می دونم کتاب چون رود جاری باش !
    ۶٫اینم خدا می دونه یا از دفتر خاطرات بابابت کش رفتی یا مامانت ! خلاصش که به گروه خونیت نمی خوره !شکلک تو :lol:
    8. یه چیزیو می دونی آرش جان . ادامه نده . ادامه نده عزیزم سر کاری تو که بند ۸ نداشتی :)

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۲:

    صابر عزیزم باز چرا کامنت منو دستکاری کردی؟
    همه می دونن همه می دونن که چشات … نه همه می دونن که داری تقلب می کنی.

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۵:۱۶:

    آرش عزیزم میشه بگی موضوع چیه ؟
    تو می گی تقلب کردم ؟ نه خیرم اصلا تقلبی درکار نبوده تازه ok شم صادر شده و مدارکش هم موجوده ! :lol: :lol: :lol:

    [پاسخ]

  5. آقا آرش جسارتا میشه جواب این سوال منو بدین۱-/اقا صابر چقدر شما رو دوست داره؟۲-شما چقدر اونو دوست دارین

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۲:۲۶:

    ۱٫من که خیلی دوستش دارم . فکر می کنم اونم منو دوستم داره . یعنی نمی تونه نداشته باشه ،بس که خواستنی ام .

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۰۹:۱۵:

    ۱٫من مجبورم آرشو دوس داشته باشم آخه بچه خیلی حساسیه ! :lol: ;-) :razz:
    2.آرش برا من میمیره ! یادمه یه بار بهش گفتم آرش برو ۲ تا نالونی بگیر گفت حاضرم بمیرم ولی اینکارو نکنم . از اونجا فهمیدم :mrgreen: :D

    [پاسخ]

  6. ای ول قشنگ بود بخصوص بخش آرش
    من چیکار کنم البته خیلی وقته آرش رو ندیدم آخرین بار ۸ بهمن دیدمش من منگ میزدم صابر خودش رو گرفته بود مهرداد ملنگ شده بود همون روزی که گفتم اندیشه ۲۰ گرفتم :خخخخخخخخخخ
    ولنتاین برام یه جوری شده آخه پسر ۲ روز مونده پیش دستی میزنی ؟

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۵:۲۵:

    بخش آرش همیشه قشنگه اینو همه می دونن !
    رامین گفتم که جریان اونروز چیه گیر نده تورو خدا !
    ۲۰ ؟ تو ؟ از بچه های ما ؟ برو… ! ۸-O
    ولنتاین همیشه برای ما یه جوری بوده . خب که ی پیش پیش تبریک گفتم مگه چیه ؟!
    :mrgreen: :smile: ;)

    [پاسخ]

  7. این قدرا هم سخت نیستا!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۵:۲۶:

    چی انقدرام سخت نیس؟
    خب بگیر نگیر داره دا !
    راستی تینا خواستم به تو و اردیبهشتیم اینجا تبریک بگما فک کردم ناراحت میشی !

    [پاسخ]

  8. اصولا اهل ولنتاین و این قرتی بازیای این مدلی نیستیم!! :D

    نه عشق به یه روز خاص نیاز داره نه ابرازش نه هدیه دادن! ;)
    در هر حال مرسی رفیق بداخلاق!
    اون کولی بازی چی بود توی وبلاگ من درآوردی هان؟!
    من بیمعرفتم یا تو؟!
    من حداقل سر پستای تو میامخ اما خودت چی؟!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۲۲:۲۹:

    با چه قرتی بازی تو ام ؟! خب این یه نوع نماد دیگه !
    اون که آره دوست داشتن نباید روز خاصی داشته باشه …
    بد اخلاقم خودتی اردیبهشتی !
    چه کولی بازی ؟! بد گفتم که حالی از رفقا نمی پرسی ؟ تو که انقد زود جوش نبودی !

    [پاسخ]

  9. :( :( هش منی بی سایان یوخ بااااااااا .
    صابر گل بی دعا بکنم تو رو دوزل. الله بو اوشاغا بیرین یتییر دااااااااااااا نولار .:D

    حلیدی بویون صحره یتیرجاخ بیلوه برو حالشو ببر =))

    اه سوزوم یوخ کمبود سوز دارم بااااا aaaaaaaaaaa .نم نیه سوزام نمیان :D
    در کل قشیدی .P: ساغولاسان :D

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۶:۲۲:

    آخی سن آقائین آدین دنه سنده تبرک دیاخدا !:)

    [پاسخ]

    رویا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۹:۵۵:

    منیم آقامزادیم یوخ کی ! به قول اوزون نه بسته اس کس به من نه بسته ام به کس دل . رها رها رها !!! بو حده :D
    همشه سنین دلت می گیره بو سری دلم من گرفته aaaaaaaaaaaaa :(

    [پاسخ]

  10. یکی نیست به این وبلاگ نویس محترم بگه: آقا جون حرفی نداری واسه نوشتن، مجبورت که نکردن! ننویس تا سنگین تر بمونی.
    آرش متنت جالب بود. ولی از انجایی که کمال همنشین در تو هم اثر کرده متنت رو محاوره ای و ادبی قاطی کردی که نفوذ متنت رو آورده پایین!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۱۵:

    میگم سر کار خانوم
    آرش ُ نمی دونم اما وقت کلاساتونو بگین بیام یادم بدین روش ایجاد نفوذ متنو !

    در ضمن بعضی وقتا ! چیزی نگفتن ! آدمو سنگین تر نمی کنه ! آدمو نشون می ده !

    قسمت آرش به من ربطی نداره خودش خواست جواب میده ! اگه مشکلی هست با آوردن اسم عظیمتون در این پست سخیف بگین ویرایش کنم !

    [پاسخ]

  11. wo0o0o0o0o0ow
    صابر جون زنده ای؟؟؟؟!!!! خدایا شکرت. خبری ازت نبود… فکر کردم رفتی اون ور آب.
    در خدمتیم… هر وقت اراده کردی بگو وقت کلاسام رو بهت اغلام کنم… البته باید با ضامن معتبر بیای! چون من از هر کسی ثبت نام نمیکنم.
    راستی راه های زیادی واسه خود نشون دادن وجود داره! چیزی نگفتن روش مناسبی نیست!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۳۴:

    مواظب باش خوشحالی زیاد مضره !
    نگرانی در مورد کسیه که جواب پیامک نمی ده ! از این شانسا ندارم برم اون ور جوب ! چه برسه اونور آب !
    شما اغلام!!! کن ! بببینیم چند نفر میان لااقل به حد نصاب می رسه یا نه !بعد فکرامو می کنم !
    آره اتفاقا موافقم ! چیزی نگفتن ! یا چیزی گفتن ! اینا همه می تونن بعضی چیزارو که در حالت نرمال مشخص نمیشه نشون بدن به عالم بشریت !

    [پاسخ]

    مینا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۴۷:

    نمیدونم چرا این روزا همه نگران سلامتی من هستن!؟
    دوست جون کلاسای من سقفشون ۱ نفره! پس بهتره عجله کنی (:
    تو عالم دوستیهات رو بچسب! عالم بشریت خیلی از وسع من و تو بزرگتره که ما بخوایم چیزی رو بهش نشون بدیم.

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۵۳:

    خب خوبه که همه نگرانت هستن !

    استاد ! حتما مدیر گروه محترم یه چیزی می دونست که سقف بیشتر نداده ! منم فک کنم پی استاد دیگه ای برم !

    اینم از من داشته باش : همه عالم ها کشکند کشک ! عالم دوستی ، انسانیت ، بشریت ،… .

    خودم هستم و خودم !

    [پاسخ]

    مینا پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۳:۵۹:

    من توی گروهی نیستم که حالا کسی بخواد واسش مدیر باشه!
    راستی:
    چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی؟!
    پیله ات را بگشا…
    تو به اندازه ی یک پروانه شدن زیبایی!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۶:۲۲:

    پروانه ها هم تنهایند !

    [پاسخ]

  12. راستی کلی به اون عکسی که گذاشتی نیگا کردم تا تونستم تشخیص بدم که اون قلب با چوب کبریت های سوخته درست شده!
    مفهوم های جالبی میشه ازش گرفت. دستت درست دوست جون

    [پاسخ]

    قمار باز پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ ۲۳:۱۰:

    به این میگن تفاوت نگاه یک خانوم و یک آقا من اصلا تصویر رو هم نگا نکردم .
    من فقط بلدم از صد فرسخی مدل سال تولید تعداد سیلندر توان موتور از این چیزا رو در مورد یه ماشین ابوطیاره بگم .
    به این میگن تفاوت نگرش و تفاوت در سطح احساسات البته بنده شخصا با عشق خاصی به یه پیچ نگاه میکنم

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۶:۲۴:

    خوشحالم !
    اما نمی دونم میشه نظر آدمم به اون کلماتی که بین اون به ظاهر چوب کبریتای سوخته محصوره جلب بشه یا نه ؟!

    [پاسخ]

    قمار باز پاسخ در تاريخ بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ ۲۲:۰۲:

    من نتونستم بخونم
    خودت که میدونی چشمام تو چه وضعیتی هستن

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۳۷:

    ای من قربون چشات برم !

    خودتولوس می کنی برات کمپوت گلابی بیاریم ؟! زهی خیال باطل !

    [پاسخ]

    مینا پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ ۱۵:۳۴:

    به نظر من اون چوب کبریت ها در اثر همون حرف اونجور سیاه و زغال شدن و کل تصویر به خاطر همونا شده یه دل سوخته! از اون کلمات باید ترسید! هم از گفتنش و هم از شنیدنش!

    [پاسخ]

  13. حرف های ما هنوز ناتمام
    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    باز هم همان حکایت همیشگی!
    پیش از آنکه با خبر شوی
    لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
    آی…
    ای دریغ و حسرت همیشگی!
    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!

    [پاسخ]

    آرش پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ ۲۳:۳۶:

    وقتی تو نیستی

    نه هست های ما چونان که بایدند

    نه باید ها

    مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم

    عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم

    باشد برای روز مبادا …
    وقتی تو نیستی

    نه هست های ما چونان که بایدند

    نه باید ها

    هر روز بی تو روز مباداست

    [پاسخ]

  14. سلام! چطوری؟
    ای بابا استاد کیه!؟!؟!!
    من چه کاره بیدم!
    یه نفر اذیتم می کرد. مجبور شدم تایید بذارم. به جان تو من از فیلتر و سانسور و … بیزارم!
    آدم با مزاحم جماعت چطوری باید تا کنه آخه!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۳۱:

    سلام! ای !
    همونایی که میگن کیه ؟!
    ر.ج فوق السطر !
    حالا چرا جون من ؟! چرا ؟! آره نه اینکه تو این مملکت از اینا نیستش برا همین حتما !

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان نمی دون چی ولی با دشمنان مدار

    [پاسخ]

  15. خیلی خنده دار بود آفت
    نه ببخشید آپت
    خدا این آرشو واس زنش نگه داره
    ولنتاین تو هم مبارک

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۳۲:

    خوبه !
    هم برا ایشون هم برا ما !
    یاشا

    [پاسخ]

  16. ای یییییی قلبتو برم

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۳۲:

    این ای ییییییی یعنی چی میشه ؟!

    [پاسخ]

  17. یک فنجان قهوه تلخ یعنی روح زندگی یعنی تمام نوستالژی زندگانی ….
    صابر جان سالها میگذره ولی بعضی از خاطرات عمیقتر میشن و بعضی زیاد جا میگیرن توی دلها
    امروز باز سمت چپ سینم داره درد میکنه گاهی همین درد قلبم یادم میندازه که یه روز میشم خاطره
    کاش یه خاطر باقی باشم تو دل همه دوستام
    شاید خیلی با ۴ سال پیش فرق کردیم هر کدوممون
    خودت ببین اون جمع ۱۰-۱۵ نفری کجاس!!!
    همش کار زمان هستش کار یه جادوگر ولی هیچوقت هیچ چیز یادم نرفته شاید خیلی ها یادشون رفته باشه ولی هنوز من یادمه چی شد با شما اشنا شدم کی عاشق شدم کی بهش گفتم و حتی اینکه تو و مهرداد میخواستین کمکم کنین.
    ولی به این اعتقاد دارم که:میدانم هر کس سهم خود را زندگی میکند…

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۳۳:

    بدون شرح !
    برای زیبا ماندن .

    [پاسخ]

  18. مرسی داداش گلم … به اندازه تمام پاکی ها و خوبی هایی که تو دلت هست برات آروزی اتفاقات و ناگهانهای خوب خوب می کنم .

    [پاسخ]

  19. نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
    بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
    باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
    می کشد پاروزنان در کام طوفانها
    چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
    خانه هایی بر فرازش اشک اختر ها
    وحشت زندان و برق حلقه زنجیر
    داستانهایی ز لطف ایزد یکتا
    سینه سرد زمین و لکه های گور
    هر سلامی سایه تاریک بدرودی
    دستهایی خالی و در آسمانی دور
    زردی خورشید بیمار تب آلودی
    جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
    جاده ای ظلمانی و پائی به ره خسته
    نه نشان آتشی بر قله های طور
    نه جوابی از ورای این در بسته
    می نشینم خیره در چشمان تاریکی
    می شود یک دم از این قالب جدا باشم
    همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
    چند روزی هم من عاصی خدا باشم
    گر خدا بودم خدایا زین خداوندی
    کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
    من به این تخت مرصع پشت می کردم
    بارگاهم خلوت خاموش دلها بود
    گر خدا بودم خدایا لحظه ای از خویش
    می گسستم می گسستم دور می رفتم
    روی ویران جاده های این جهان پیر
    بی ردا و بی عصای نور می رفتم
    وحشت از من سایه در دلها نمی افکند
    عاصیان را وعده دوزخ نمی دادم
    یا ره باغ ارم کوتاه می کردم
    یا در این دنیا بهشتی تازه میزادم
    گر خدا بودم دگر این شعله عصیان
    کی مرا تنها سراپای مرا می سوخت
    ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد
    پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت
    سینه ها را قدرت فریاد می دادم
    خود درون سینه ها فریاد می کردم
    هستی من گسترش می یافت در هستی
    شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم
    مشتهایم این دو مشت سخت بی آرام
    کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
    آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
    تا که هستی در تن دیوارها می مرد
    خانه می کردم میان مردم خاکی
    خود به آنها راز خود را باز می خواندم
    مینشستم با گروه باده پیمایان
    شب میان کوچه ها آواز می خواندم
    شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت
    مست از او در کارها تدبیر می کردم
    می دریدم جامه پرهیز را بر تن
    خود درون جام می تطهیر می کردم
    من رها می کردم این خلق پریشان را
    تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند
    جرعه ای از باده هستی بیاشامند
    خویش را با زینت مستی بیارایند
    من نوای چنگ بودم در شبستانها
    من شرار عشق بودم سینه ها جایم
    مسجد و میخانه این دیر ویرانه
    پر خروش از ضربه های روشن پایم
    من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
    من سلام مهر بودم بر لبان جام
    من شراب بوسه بودم در شب مستی
    من سراپا عشق بودم کام بودم کام
    می نهادم گاهگاهی در سرای خویش
    گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش
    تا ببینم درد هاشان را دوایی هست
    یا چه می خواهند آنها از خدای خویش
    گر خدا بودم در سولم نام پاکم بود
    این جلال از جامه های چاک چاکم بود
    عشق شمشیر من و مستی کتاب من
    باده خاکم بود آری باده خاکم بود
    ای دریغا لحظه ای آمد که لبهایم
    سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست
    خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
    زانکه دیگر با توام شوق سلامی نیست
    زانکه نازیبد زبون را این خداییها
    من کجا وزین تن خاکی جداییها
    من کجا و از جهان این قتلگاه شوم
    ناگهان پرواز کردن ها رهایی ها
    می نشینم خیره در چشمان تاریکی
    شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
    آه حتی در پس دیوارهای عرش
    هیچ جز ظلمت نمی بینم نمی بینم
    ای خدا ای خنده مرموز مرگ آلود
    با تو بیگانه ست دردا ‚ ناله های من
    من ترا کافر ترا منکر ترا عاصی
    کوری چشم تو ‚ این شیطان خدای من

    [پاسخ]

  20. بازهم دختری امد از اعماق شبهای سوخته ی مردگان

    شهر می خوابد به لالای سکوت
    اختران نجوا کنان بر بام شب
    نرم نرمک باده ی مهتاب را
    ماه می ریزد درون جام شب
    …….
    نیمه شب ابری به پهنای سپهر
    می رسد از راه و می تازد به ماه
    جغد می خندد به روی کاج پیر
    شاعری می ماند و شامی سیاه
    …….

    فریدون مشیری

    منم و جنون تنهایی

    [پاسخ]

نوشتن نظر