ای زمان لعنتی !
By آوای سکوت On دی ۲۴م, ۱۳۸۸مادر بشقاب شام را که برنج است جلویم می گذارد و می گوید ” بخور شبیه آدم بشی ” .(این مادر ما هم دلش را با چه
خوش کرده !)
دانه های قد کشیده برنج گرمند.
با بخار و نرم . با ناز و اکراه چند قاشق بر می دارم . به شیشه نوشابه ۲٫۲۵ لیتری کوکاکولا خیره می شوم . به لوگو
اش . به طعمش و جیلیز ویلیزش .
آرواره ام متحرک است و نگاهم در ساعت . در عقربه هایش. می گردند و می چرخند و من گره
کرده درآنها .

دوست دارم بلند شوم و این قاتل من قاتل سلول هایم را محکم زمین بکوبم تا تکه تکه شود تا هیچ عقربه ای دور خودش
نگردد عین آدم های خودخواه و نارسیسیت!
جمله ی همیشگی ” انسان نیست که زمان را تلف می کند این زمان است که انسان را تلف می کند ” کله ام بالا و پایین می پرد و خودش را به رخم می کشد .
بر فرض ساعت دیواری خانه ام را له کردم . تکه تکه شد . از کار افتاد . اما آیا سلولهاییم حالیشان می شود که دیگر
عقربه ای نیست برای مشخص کردن عمرشان ؟!
آیا قلبم حالیش می شود که ثانیه شماری نیست برای مشخص کردن لحظه ی توقفش ؟!
آیا این دانه های برنج حالیشان می شود که بهانه ای برای سرد شدن ندارند ؟!
آیا من باز من خواهم بود ؟!
کم هشیار هستم .آبشار موبایلم من را بسویش می کشد و مینا است که باز زمان را به یادم می آورد .
با شکاندن ساعت و له کردن عقربه هایش فقط صورت مسئله را پاک می کنم . هیچ حلی در کار نیست . در کار
نخواهد بود . اصلا هیچ حلی در کار نبود .
خیلی دلم می خواهد کنار پدر ناآشنایم بشینم در حیاط و هردو دود سیگاررا خالی کنیم در این هوای سرد .
دوست دارم زمان را دستکاری کنم اندازه یک عمر . اندازه عمر خودم . کار جالبیست حتما . امتحانش باید کرد.
و قاشقم را پر می کنم از دانه های قد کشیده و سرد برنج . مزه اش بد است . ای زمان لعنتی !


قشنگ بود …
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۰۴:
یه چیز تازه بگو …
[پاسخ]
رویا پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۶:
آخی باشارمیرام بااااااااااااااا
بوجور مسائل ده اله دسم هاااااا قشنگ بود اوزی بی دا
شاهکاره
[پاسخ]
cزمان…همان چیزی که وقت هایی انتظار گذرش از پا درمان می آورد و وقت هایی می شود که می خواهیم بایستد و مارا همان جایی که هستیم نگهمان دارد…می گفتند گذر زمان همه چیز رو معلوم می کنه اما من ندیدم همجین چیزی…و هنوز هم منتظرم که حداقل بگذرد…ولی هر گذرش نفس ام را از من میگیرد می ترسم مرا جایی ببرد که نباید باشم و بیشتر از این میترسم که بگذرد و من باز همینجا با چهره ای کبود از بی نفسی ایستاده باشم…دارم سعی می کنم زیبایی هایی را که لای عقربه هایش پنهان دارد ببینم چه زجر بکشم چه لذت ببرم…زمان میگذرد…
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۰۷:
حالا دوست داری آروم بره یا تند ؟!
خب زمانی وقتی همه چیزو معلوم میکنه که حقیقتی وجود داشته باشه اگه حقیقت حقیقت نداشته باشه زمان که سهله هیچ جچیز دیگه ای هم نمی تونه همه چیو معلوم نه !
نفس بکش رفیق فردا از آن ماست !
[پاسخ]
لحظه هایی را که روز را ملال آور می کنند کنار بینداز
تو با بی مبالاتی وقت را به هر ترتیب هدر می دهی
روی یک تکه زمین شهر زادگاهت بدو بدو می کنی
چشم به راهی تا کسی یا چیزی به تو راه نشان دهد
خسته از دراز کشیدن در آفتاب، در خانه می مانی تا
باران را تماشا کنی
تو جوانی و عمر دراز است و امروز برای تلف کردن، وقت
داری
و آن وقت یک روز می بینی که ده سال پشت سر گذاشته ای
هیچ کس نگفت کی بدوی، تو تیر شروع مسابقه را نشنیدی
می دوی و می دوی تا به خورشید برسی، اما خورشید غروب
می کند
و دور می زند تا از پشت سر تو بیرون بیاید
خورشید به نسبت همان است که بود، اما تو پیر شده ای
نفست بیشتر تنگی می کند و یک قدم به مرگ نزدیکتر می
شوی
هر سال کوتاهتر می شود گویی تو هرگز زمان را پیدا نمی
کنی
نقشه هایی که حاصلشان هیچ است یا نیم صفحه خط های کج
و معوج است
بطالت در یاسی خاموش، راه و رسمی انگلیسی است
زمان گذشت، ترانه به آخر رسید، هر چند انگار من حرف
های دیگری هم داشتم که بگویم!
Time/ Pink Floyd
Songwriter: Roger Waters
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۰۸:
راستا زیبا بود . عین نگارنده ش .
منظور کامنت بود !
[پاسخ]
گشنه م شد!
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۰۸:
آهان !
[پاسخ]
سلام
اشکالی نداره یه نقد کوچولو کنیم ؟
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۰۹:
شما منت می ذارید . خیلیم خوشحال میشم !
[پاسخ]
نسیم پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۳:
جدی خوشحال میشین ؟منکه فکر نکنم!
[پاسخ]
حالا که اشکالی نداره .. ببینین نوشته تون با فعل های کامل نوشته شده دیگه ..یعنی گفتاری نیست
اما باوجود این بعضی جاها با لحن گفتاری خودمونی (توی کلمه ها) تناقض پیش میاد ..
مثلا این جمله رو ببینین
(آیا قلبم حالیش می شود که ثانیه شماری نیست برای مشخص کردن لحظه ی توقفش)
هم گفتاری هست .. هم نوشتاری !
البته من جسارت نمی فرمایم ها
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۳:
شما راست میگین . اما من گفتم اینا دل نوشته هامن . اگه نقدیم باشه اون باید جواب بده چرا اینطور سخن می راند بر زبان من !
خودمون نتونستم پیدا کنم .
اما خودم یه چیزی بگم .
ببینین حالی اش یا حالیش فکر نمی کنم تفاوت چندانی داشته باشند . البته من غیر این کلمه برای بیان کلمه (دوشونماخ)
بعضی جاها برای زیباتر شدن یا خسته ناک ( اینم خودم ایجاد کردم) نشدن جمله فک نمی کنم اشکالی داشته باشه از هر دو طیف استفاده کرد . البته من جیسارت نمودما
[پاسخ]
نسیم پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۶:
ببینین درسته ولی اون موقع دیگه همشو به صورت گفتاری بنویسین!البته با شما نیستم ها ..با اونی که این دل نوشته رو قالب می کنه هستم ! خیلی هم قشنگ تر میشه که همش گفتاری باشه.
البته شما می تونی بگی اصلا نقد نمی خوام آبجی ! ولی خب اون موقع منم میگم: این نقد نیست از بس ما به این نویسنده ارادت داریم دوست دریم در مورد نوشته هاش حرف بزنیم
[پاسخ]
نسیم پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۱:
میگم حالا در کل نقد نکنیم دیگه ؟!
[پاسخ]
راستی لطف می کنین این صفت و موصوف پدر ناآشنا رو برای ما تعریف کنین ؟
چرا به پدرتون ناآشنا لقب میدین ؟
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۴:
اشتباه شماهمینجاست !
صفت و موصوف نیست !
اسم وصفت هستش !
امیدوارم منظورمو رسوندم
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۴:
یه جیز دیگه
) نیستم !
من القاب گر (
[پاسخ]
نسیم پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۲:
تعریف نکردین هیچ ! یه کلمه دیگه برای تعریف کردن اضافه کردین (القاب گر )
جدی حالا دو خط , خواننده شما حق داره تعریف اسم وصفت بشنوه دیگه ؟نه؟!
[پاسخ]
زمان
گنگ ترین مسله محاسبه شده بشر
مذخرفترین واحد ثابت مکانیک کلاسیک
عجیبترین واحد توی فیزیک مدرن
یعنی خودش هم نمیدونه چه خاصیتی داره
اگه سرعت زندگی کردنت به سرعت نور نزدیک بشه برات گذشت زمان کمتر میشه
میتونی؟
اون وقت میتونی یه قاشق برنج رو زمان زیادی گرم نگه داری .
زمان نسبی هستش
کلا نسبی هستش گاهی یک دقیقه میشه لحظه و گاهی یک ثانیه میشه زمان بی نهایت .
چقدر دلم هوای کش رفتن یه بسته از سیگارای پدرم رو کرد .
[پاسخ]
یک پارانوئیدی پاسخ در تاريخ دی ۲۶م, ۱۳۸۸ ۲۰:۵۵:
چرا شما همش میخواید از پاکت سیگار مبارک پدر کش برید؟! واقعا سیگارایی که پدر میکشن بهت میسازه؟! چه چیز جذابی داره پاکت سیگار پدر؟! نیکوتینش قوی تره یا اینکه احساس فرزند خلف بودن پدر به آدم دست میده؟!:دی + :لول !
میگم بیا قضیه رو یکم علمیش کنیم! چقدر جالب میشه وقتی در بعد زمان حرکت کرد (چه به گذشته و چه آینده)اثر فرسایش یا تغییرات ماده رو به چشم مشاهده کرد.. من موندم که این کارگردان ها و داستان نویس های نابغه که در مورد ماشین زمان و … نوشتن چجوری اثرات تغییرات زمان روی خودشون و مواد دیگه در گذر زمان رو بهش بی توجه بودن! یارو تو ۶۰ سالگی سوار ماشین زمان میشه میره ۱۰۰ سال بعد باز همون اعجوبه ۶۰ ساله باقی مونده!حتی خود اون ماشین احتمالا فلزی! هم زنگ میزنه یا اینکه فسیل شده دی: میشه یه همچین چیزی یا اینکه مخ من تاب داره؟!)
[پاسخ]
قمار باز پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۱۹:۱۶:
اولا بابای ما بی کلاس نیشت کلی سیگارای با کلاستر از من داره
ثانیا ماشین زمان یه توهم هستش چئن کلی پارادوکس پیش میاره ولی میشه یه جوری تصویری از گذشته رو دید مثلا تو وقتی به یه ستاره از پس میلوینها سال نوری نگاه میکنی تو رسما داری به میلونها سال پیش نگاه میکنی و فوتونی که الان به چشم تو میرسهشاید تو زمان کرتاسه به وجود اومده
من الان به این فکر میکنم ما که نمیتونیم خودمون سفر کنیم میتونیم با استفاده از باز تاب نور ساتع شده از زمین در زمانهای گذشته تصاوری هر چند گنگ از اون دوران زمین به دست بیاریم؟
حرکت رو بعد زمان یعنی همون ماشین زمان مسلتزم حرکت با سرعتی فراتر از نور هستش پس تو و هر چیزی با تو حرکت میکنه از زمان مبرا میشه یعنی زمان براش کندتر میشه پس اثر تخریب رو نمیشه روی اون دید البته این تنها از نظر فیزیک نظری بود و الان میگن فضانوردان که سرعتهای خیلی بالا رو توی فضا تجربه میکنن جوانتر نمیمونن بلکه به خاطر شرایط بی وزنی و پرتوهای کیهانی از نظر فیزیولیژیکی زودتر هم سلولها پیر میشن .
ببین توپولی جانم این این که تو میگی روی بعد زمان باید توجه کنی به مرجعهای لخت و غیر لخت .
[پاسخ]
قمار باز پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۱۹:۱۹:
منظور من از نسبی بودن توی ابعاد هستش
مثلا اگه بخوایم زمان یک تپ الکترون رو اندازه بگیریم یک ثانیه براش میشه بی نهایت یا مثلا اگه نیمه عمر یه ماده رادیو اکتیو که ۱ سال شاید زمان زیادی براش نباشه
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۸:
این جواب برا علی توپول جونم
من سیگاری نیستم . … هم نیستم پول برا سیگار بدم . اگه زمونیم قرار شد استعمال کنم دوست دارم مفت باشه !
به جای اینکه بشینی همچین فیلمای چرت و پرتی ببینی دو کلمه بشین شعر بگو !
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۶:
زمان اصلا نسبی نیست رامین جونم !
البته بستگی داره از کدوم بعد نگاش کنی .
زمان شیرین ترین شربت زهری که تو خوردی .
اثر این شربت زهر به اندازه عمری که خدا برات تعیین کرده !
[پاسخ]
قمار باز پاسخ در تاريخ بهمن ۱م, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۲:
چی بگم تو میگی شربت زهر! من میگم یه کمیت اصلی بی خود! که حتی برای خلاصی از شرش معادلات مستقل از زمان پیدا میکنیم:خخخخخ
تا ببینم بدون در نظر گرفتن زمان چقدر میتونیم پیش بریم
ولی مطمئن باش هنوز هیچکس نتونسته تعریفش کنه .فقط مقیاسی هستش برای تفسیر بقیه اتفاقات.
[پاسخ]
متنت زیبا بود و گرم … همچنین پیغوم نامه …
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۱۹:
چشت زیبا و گرم خوند باجی !
[پاسخ]
رراستی این پدر نا آشنای شما چهرشون واسه من آشنا میزنه ایفتیضا!
[پاسخ]
آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۳۰م, ۱۳۸۸ ۲۰:۲۰:
واسه تو آشنا میزنه چی ؟!
نکنه بابای تو هم بابات نا آشناست ؟
نکنه تو خواهر منی ؟
نکنه من داشت ؟
نکنه تو هم عین من دیوونه ؟!
[پاسخ]
سلام
مشغول نوشتن پاسخهای بالا بودم گفتم یه کامنت هم بذارم..
میگم قدیما یه کلبه خرابه داشتیم .. شما هم منت میذاشتین و قدم رنجه می فرمودین..
ما هم خوشحال می شدیم ..
شما تشریف بیارین وب من هر چی تونستین (یه کم این کلمه رو با تحکم بخونین ) هرچی تونستین خشن نقد کنین ! خشن ترین نقدها را با ملاطفت پاسخگو هستیم و نمیگیم که این دل نوشته هامونه نقدی بهش وارد نیست ! شکلک نیش تا بناگوش باز
[پاسخ]
سلام
http://www.proprofs.com/polls/poll/?title=which-team-has-the-most-fans
زحمت اولمسا بو ردا نظر سنجی ده ا شرکت الیه سوز و آذربایجانین محیوب تیم سئچمگیین بیر داها بیرلیمیزی ثابت ائده ک
بو نظر آذربایجانلارین وئبلاقلاریندا یاییون
[پاسخ]
سلام
مکان انجمن ادبی رو یافتین ؟
[پاسخ]
یه نظز با ماکزیمم تاخیر! میدوی که توی دهات ما امکانات نداشتیم بیایم نت. بعدش هم که خودت در جریان امتحانها هستی!
دست روی موضوع جالبی گذاشتی! خوشم اومد از نوشتت! ولی طرز تفکرت رو پسند نکردم! قدرت بشر در رابطه با تعییر زمان رو نادیده گرفتی! خودت رو نکش کنار! هرچند گفتنش آسونه و عمل کردنش سخت، ولی بجنگ باهاش.
ارزششو داره!!!!!
راستی شرمنده از بابت یادآوری بی موقع زمان در حین خوردن غذا و نوشتن دل نوشته ات! از این به بعد بیشتر مراعات میکنم (:
[پاسخ]
به به سلام! نبودی؟
کجا بودی؟
فکر کردم کشتنت! یادته می خواستی خودکشی کنی؟!؟ (ای امان از این دنیای بی صورتک!)
چه خبرا؟
دیروز داشتم فکر می کردم که کلا از صفحه نت محو شدی!
این پنجره که خودش اسیره و اون طرفش باغ بهاره
این سمتش هم روح منه!
شاید ولی پنجره ها کم خودخواه نیستند! راست می گی.
[پاسخ]
سام علکم:) خوبین؟ چه خبرا؟ از امتحانات سالم بیرون اومدین!؟
[پاسخ]
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
***
رخنه ای نیست در این تاریکی:
در و دیوار بهم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
***
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.
***
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد.
می کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد.
***
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود.
***
دیر گاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است.
*****
[پاسخ]
به سیگار پک می زنم
خنک می شود دل تنهایی
دیگر نه شعر می نویسم
نه نامه هایت را می خوانم
فقط پک می زنم
کاش انتظار
به هندازه کشیدن سیگار بود
[پاسخ]
قسمت آخری اندازه بود اشتبا نوشتم…گفتم یه سرکی بزنم بهت والا دیشب که اومدیم این سرکمون به سنگ خورد برگشتیم دوباره یه متن مرتبط نوشته بودم نچسبید به دل این سایتت ردش کرد…زین پس متن نامرتبط مینویسم که دیگه نپره
[پاسخ]
آخر چی شد؟
سرانجام آدمیت چه میشود؟
تا کی گره های نگاهم به عقربه های ساعت بسته است…
تا کی زمان خواب است…
[پاسخ]