حسب الحال

By آوای سکوت On دی ۸م, ۱۳۸۸

سپاس خدای عزوجل که مارا رخصتی دگر داد تا نمایان شده عرضی نماییم و رویم !

عرض ! که چه عرض ! بیشتر حسب الحال است و بس !

کردگار دو دیده را بر ورای مشام ما نهاد تا بعضی چیز ها را دیده و بعضی ها را نه دیده ! آنهایی که دیده ، روان

پریشمان کنند همی و آنهایی که نه دیده ایضا !

آنهایی را که دیده چو کاری از کف دست بر نیاید به چه آید ؟ به هیچ ! همان است ! و دوییمی هم آنچنان نیست قابل

عرض !

ایزد منان را سپاس از بهراخوان ارزشی سپه که چونان درّی ، غلطانند بر روی این گیتی ! این نامعدومان گران لحیه

، این غشومان گران دم که همچونان درّی پولادین  می غلطند و به زیر می برند و همی فرو می بلعند  .

تاریاولارییئراؤزؤننمحوائلسین ( فقط خویش خویشتن دانستندی که چه نگاشتندی !)

روزگارمان ، همو خوش گفت که  ”و گر گشت خواهد همی روزگارچه نیکوتر از مرگ در کارزار.؟ ” هست !

که البت کارزار ما خوبان همی پشت چارپایه است که همچو هم بلدان،  ب…ن(نام اندامی در بدن انسان) ستبر نماییم

نه چو آن بدانی که فی الواقع بدند و بدند و بی چاره که کارزار را با گذرگه ها و آمال را با روینده ها استواط گرفته اند

!

که اعتساف است این ره !

حالمان حال حالی نیست مخموریم از این ایام !

مکتبگه هم که عرصه تنگ کرده بر ذهن روان پریش و ناسالممان .

پروردگار حفظ نماید آن شیخ امیر مخفف را و حُصاص وی را از آفاق زمین گرداند زیرش البت ! الهی آمین

بعدا نوشت : به قول رامین ، توپولف جان ، قربون اسمت . دور و برت پر ز لهنگ های کلاسیک ! ببین عین توپولف

خودت جهنم چند نفرم با خودت می بری اون دنیا ها ! کمی رعایت کن تو ادای بعضی کلمه ها مخصوصا مقدسات !!!

آخر نوشت : خودم که نفهمیدم چی گفتم ! البته این نشان صادق بودنمه ! اخه بارها گفتم که من روان پریش شدم ایها

الناس  من ذهنم هی اررو می ده آب روغن قاطی کرده تو سربالاییا دو نمی ره هی خاموش روشن میشه عین راهنما



۲۵ نظر to “حسب الحال”

  1. سلام شیخ!
    [آهان، حواسم هست، باشه.]
    بسی مشعوف نمودیم از قلم فرسایی! شما اندر این مقال!
    زین پس آب و روغن قاطی ننما که آب و روغن قاطی کردن شما همانا و به پت پت افتادنتان همانا.. دی:
    درود و صد بدرود..
    فعلا.

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۵:

    سلام بر رخ گردالویت !
    گر مقصود از فرمایش شما ” مشعوف نمودید ” است ؟ عرض نمایم حضورتان که این حرف ها چیست ای عزیز ؟!
    آب و روغن سیری چند در این وادی ای گران مایه ؟ تته پته هم که ماست تا دم گور

    [پاسخ]

    یک پارانوئیدی پاسخ در تاريخ دی ۱۰م, ۱۳۸۸ ۰۳:۴۷:

    نه دیگه! اشتباه گرفتی! مشعوف نمودیم، یعنی مشعوف شدیم!
    خودت گفتی آب و روغن قاطی میکنی! به من چه! دی:

    [پاسخ]

  2. صابر باخ مه گوم سن حالت خوبه ؟ اولان اینا ندی نوشتی . منیم کی باشیم چیخمادی . یانی نمنه مخمور یانی گوزهایت خمار شده . حالا چرا روان پریش از من اشیدماخ می کنی خودتو به یه میکانیکی زادی نشون بده . اولوپ الرسن داریخاروخ هاااااااااااا.

    کدی .

    صابر چرا دوزه باشلی نمی نویسی ( فارسیم نمیاد هااااا )این یازیت نیاز داره به ترجمه .یدونه هم ترجمه کن . :D منه کی توشمدی فقط فهمیدم که داری قیرپاچ می کنی اودا نم نیه کی اونم نفهمیدم .

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۶:

    به دلیل رعایت نکردن آداب و رفتار شهر نشینان ! به این دوست گرام پاسخ داده نمی شود همی !

    [پاسخ]

    رویا پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۲:۲۸:

    هش سنین پاسخیوا نیاز یوخ . کوسدوم …

    [پاسخ]

  3. والله صابر جانی من که خودمه همه روزه آب روغن قاطی میکنم بسی کم آوردی اندر این بیانات بس حکیمانه معکوس شما….
    راستی یا شیخ این ها که از اندرونت نوشتندی، آیا مشکلت حل شدندی؟(نقل قول آرش)
    راستی ای شیخ معزز، رخ بنمای و مارا خشنود ساز :D

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۹:

    برعزیز جان ! مهرداد درود و دو صد درود باز !
    ای زیبا ! ای تحویل پروژه ! ای اوراکل ! ای دی اف دی ! ای منحنی راست !
    عارضم به حضور مبارک که گر مشکل حل شدندی که ما هم قاطی می شدیم در جمع مرغکان بی زبان !!!
    مگر شیخ زاهد آرش چه فرموده اند ؟
    رخ می نماییم حتما ! گر فردا رویم بر مجلس مرحوم دکتر هدایتی رخ نا شسته مارا هم تفقد می کنید همی !

    [پاسخ]

    mehrdad پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۲۴:

    فردا حتما رفتن کردمی. در ضمن جلسه کار روی پروژه فردا از ساعت ۱۰:۳۰ در محل همیشگی دایر است.
    راستی منظور از فرموده شیخ فاضل آرش همون: مشکلت حل شد بود :D
    صابرا زمان مراجعه به مراسم دکتر را برایمان معلوم سازی بسی خوشحال می شویم…

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۳۱:

    نامه ات را قرائت نموده و باز به فرموده شیخ زاهد پی نبردندی که از برای چه گفتندی !
    عزیز دل صابر ! فردا ان ساعت باز این حقیر بر سر کار بودندی ! اما گر رخصت نمایی با مهندس المهندیسن جناب محمد الباویل گفتمانی نماییم بلکم رخصت دهند بر خدمت رسیم همی !
    اما زمان مراسم هنوز بر من پوشیده است آن را هم عرض می نماییم همی !

    [پاسخ]

  4. پریشانم ، پریشان روزگارم(به سکون نون)
    دیشب داشتم همان شعری را که داده بودم بهت می خواندم . همیشه چنین نمی ماند می دانم و می دانیم .
    همی بس .
    هر چند
    نا بکارانی هستند آن سو
    (چیره دستانی در حرفه ی ”کت بسته به مقتل بردن”)
    و دلیرانی دریادل در این سو
    ( چرب دستانی در صنعت “زیبا مردن”)
    همه جا هست اگر چند
    (به خود می گویم باز)
    پل متروکی بر بستر خشک آبی
    در یکی جاده ی کم آمد و شد
    که پسین منزل و پایان ره مردم دریا دل باشد
    باز
    زیر پل
    دریا
    از جوش نمی ماند
    زیر پل
    دریا
    پر صلابت تر میخواند.

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۲۰:

    به جان خودم به جان تو دیشب من هم همونو می خوندم ! روی اپن آشپزخانه دست خطی از یک آزادی خواه محافظه کار !

    [پاسخ]

  5. استواط؟؟؟
    سلام و عرض ادب … و اما بعد این کلمه یعنی چی اون وقت ؟

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۲۲:

    آری استواط !
    عرض ادب و سلام بر پیشگاه استاد افسرده از حال روزگار !
    آن وقت گر لازم بود می نوشتندی ! قصد نگار گر حقیر آن بود که ذهن عزیزان را به چالشگه کشانده و جولانشان را سیر کند !همی البت !

    [پاسخ]

  6. ا- شما را که خداوند رخصتی داده یه چند دقیقه علاوه کنین زیر این لینکتون بشینین نکات مبهم دوستان رو جواب بدین..
    ۲- برا این اخوان هم کلمه وزین (در) حیف نیست به کار می برین؟!
    ۳- ارزشی نه.. به قول بچه ها عرزشی !! جسارتا برا توضیح فقط این کلمه عرزشی از عرعر میاد !
    ۴-همه اینها کنار , به نظرم خودمون هم زیادی کنار نشستیم میگن بحث رو سیا… نکنین .. ولی خب کنار نشستیم دیگه !
    ۵- مکتب گه هم احوال رو خراب نکرده , دانشجوی شب امتحانی باشی همینه دیگه ,در طول ترم می خوندین به ما چه ؟!! (جای این خندانک غش کرده خالی !! )
    ۶- راستی اون سوال معروف .. شما تموم نمی کنین ؟!!!!!!!!!!من پایان همین امسال تموم می کنم ها ! خندانک قیافه شما رو می تونم بعد خوندن این بخش تجسم کنم !
    ۷- من که فهمیدم چی به چیه! خودتون هم متوجه نشدین من می تونم توضیح بدم !!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۲۷:

    ۱٫سپاس خدای عزوجل را ! هیچ نکته مبهمی نیست که ابهامی درو وجود نداشته باشد !این طبیعی است استاد !
    ۲٫اینان (اخوان) عزیزانی هستند در پی آب و نان ! بی وزن همچو پر ! باد زهر سو آنان نیز به آن !
    ۳٫به به ! چه خوش می ایندش !
    ۴٫بلی در کنار نشین و باد بزن آن منقل را تا سرخ شود آتش زیر خاکستر !همی !
    ۵٫ما دانش جوی نام ننهاده ایم بر خویش ای استاد ! روزگار ما کلهم شب امتحان است محض اطلاع !
    ۶٫جسارتا اسمایلک بیچاره ای که بر گوشه ای خزیده و گیسوان خویش بر باد می دهد همراه با خشم !
    ۷٫ ایزد باری تعالی را سپاس ! احسنتن !همــــــــی !

    [پاسخ]

  7. سلام بر رخ گردالویت !
    گر مقصود از فرمایش شما ” مشعوف نمودید ” است ؟ عرض نمایم حضورتان که این حرف ها چیست ای عزیز ؟!
    آب و روغن سیری چند در این وادی ای گران مایه ؟ تته پته هم که ماست تا دم گور

    [پاسخ]

    mehrdad پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۲۵:

    راستی صابر جان مارک روغنت همون روغن معروف shel است یا چیز دیگر ؟؟!!۱ :P

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۱:۳۶:

    ای برادر مارک و برند چیست دیگر ؟! اینها همه بهانه هایی هستند از برای مرت و مزاح !برای خودنمایی و خود بزرگ بینی است ! وگرنه به هیچ درزی درزگیر نیست !
    اما حال که اشارت فرمودید عرض کنم روغن موتور این بنده حقیر از برای کشور آفتاب تابان که ابوی گرام چند روزی عزیمت نمود بودندی به آنجا از بهر کیف و … . صرف برای عزیزکم کیا بالا آورنددندش

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ دی ۹م, ۱۳۸۸ ۲۲:۵۳:

    میل بر آن شد که زین روز به بعد از برات و دول خارج که رنگ اسلام ندیده اند و یا به عبارتی برات ما با برات آنجا رابطه ندارد، هیچ چیز نخریم سعی بر این است که از جمهوری :D گامبیا برایت روغن بیاوریم تا وقتی هم آب روغن مخلوط کردی یک کتانی به خودت بدهی

    [پاسخ]

  8. صابر حال ندارم الان یه گوشت قارچ رو فرو بردم تو معدم خیلی اعصابم به هم ریخته من هنمیتونم بنویسم دیگه مخم از کار افتاده …….

    [پاسخ]

    یک پارانوئیدی پاسخ در تاريخ دی ۱۰م, ۱۳۸۸ ۰۳:۵۲:

    بابا ای مایه دار، ای گوشت خور، ای قارچ خور، ای ماریو، ای نینتندو! دی:
    ما که همون نون خشکه هامونو میزنیم تو آب خالی و می بلعیم! بعضی اوقات که وضعمون خوب تر میشه گوجه له شده و خیار در ابعاد خربزه هم در کنارش سرو می نمائیم..
    فعلا.

    [پاسخ]

  9. چون صابر میرزا با دورگو صدای ضعیفه درآوردندی و اسماعیل بیگ را پیچاندندی خداوندگار بر وی خشم گرفت و میرزا در کوهستانهای شبستار سرگردان شد… و شیخ باویل را دید که او را پند می داد و وی زاری کرد که مرا ببخشای و اگر نمیکرد هر آینه مستوجب عقوبت بود …

    [پاسخ]

  10. شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم . پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم .

    [پاسخ]

  11. با توجه به اینکه الان تمامی متن + نظرات رو خوندم به این نتیجه رسیدم که آخر ترمی معده تمامی دوستان به حمدالله خوب کار میکنه.
    جمیعا موفق باشید و موید.
    صابر با این نوشته ات مو رو بر روی استخوانهای پوسیده سعدی در قبرش راس کردی. دمت گرم.
    اون جمله ترکیت رو هم ایول—> الهی آمیییییییین

    [پاسخ]

نوشتن نظر