هرچه می خواهد دل تنگت بینیویس !

By آوای سکوت On آذر ۲۷م, ۱۳۸۸

چرت نوشت :

چرا گریم نمی گیره؟     مگه قلبه من از سنگه

خدایا من کجا میرم؟           کجای جاده دلتنگه

می خوام عاشق بشم              اما تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشت من           درخت سیب می کاره

اول نوشت : هر روز نزدیک تر از روز قبل به امتحانا می شم اما …

قرض نوشت : این جمله رو از آزالیا کش رفتم ” احساستو گذاشتی تو صندوقچه اونم گذاشتی رو طاقچه ” برا من که

مفهوم بود بییسیار

تبریک نوشت : جناب امیر خان سیریوس ایزدیواج جناب عالی با خانم محترمه تان را تبریک عرض می کنم .

امیدوارم همدیگرو خوشبخت کنین !(این امیر خان یه سال ازمون کوچولوتره !)

سوال نوشت : ایشالا خدا سایه همه عزیزاتونو از سرتون کم نکنه  ! اما اگه خدایی نکرده اتفاقی براشون بیفته آیا شما

اعتقادی به مسئله نگه داشتن یاد وخاطره آن اتفاق با یک سری اعمال ظاهری مثلا گذاشتن ریش ، گوش ندادن موزیک

، پوشیدن لباس مشکی … دارید یا نه ؟ (این سوال رو صرفا برای خانم صنم همکلاسی عزیزمان  -همانطور که گفته

بودم دایی عزیزشان را از دست داده اند – مطرح کردم . البته صنم می دونم مورد اولی (گذاشتن ریش) برای تو صادق

نیست اما اون دوتا هست ! )

عجز نوشت : بهنام – داداشم – که چهار سال ازم کوچیکتره دستامو گرفته و اجازه حرکت بهشون نمی ده . مظلومانه

بهش میگم اجازه میدی من کمی احساس قدرت کنم ؟ می پرسه چطوری ؟ میگم بذار دو تا کشیده بزنم ! و … من خیلی

بیرحمم و داداشم بهترین دادش کوچولوئه … البته بعضی وقتا !

خب اما آخرین پستم :

توی این پست من چیزی نمی نویسم .

اسمشو گذاشتم هر چه دل تنگت می خواهد بینیوس !

شمایی که عزیز و سرورمی  میای و یه کامنتی می ذاری هر چی که دلت می خواد آرزو ، درددل ، نفرین برای من ،

دعا برای دیگران حالا هرچی . و من اون کامنتو عینا انتقال می دم به متن اصلی پست . می خوام این پستم طولانی

ترین پستم باشه و شب یلدا هم بهترین ” هرچه دل تنگت می خواهد بینیویس ” انتخاب میشه (بازم شماها انتخاب می

کنین ) و نویسنده اون جمله به عنوان  ” هندوانه ” آوای سکوت معرفی میشه . حالا این بی مزه گی هارو تحمل کنین

خوب .

بعد این هندونه عزیز ما اگه از دیار خودمون تبریز باشه که هیچ جایزشو که همانا یک دستگاه اتومبیل مگان که تو

صندوق عقبش یک کتاب هست که همون کتاب جایزه است رو مستقیما می گیره واگه عزیزی درهر جای این سرزمین

، هندونه شد کادو رو از طریق پست دریافت می کنه البته هزینه پستی شو باید بده و یه چند ده تومنم همین طوری !

امیدوارم که حرفای بد زیادی حوالم نکنین به خاطر بی مزه گیم .

در ضمن تورو خدا عین بعضی ها اسم نمی برم اما به عنوان مثال تینا که یه بار میاد و دیگه نمی یاد نباشین یا مثل نسیم

ها که دیگه قدم رنجه نمی کنن نباشین .

اما عزیزانی که من ازشون دعوت می کنم تا اونا هم بنویسن :

مهندس باویلی گل . مهندس بهاران گلاب . یوزارسیف مینیا اینا . بعد گروه تراختور : آزالیا ، مهسا و صنم .

هر چند بار هرچه دل تنگت می خواهد می تونی بینیویسی !

قربون همه شما ها برم که گر نبودید یا عاشق بودم یا دیوانه !



۱۸ نظر to “هرچه می خواهد دل تنگت بینیویس !”

  1. سیلام!
    تپل اینجا.. توپول اونجا.. توپول همه جا دی:
    میبینی چه گندی به پیجت زدم خدایی!
    یو هو هو هو هو…!

    [پاسخ]

  2. سلام.
    صابر من نفهمیدم منظورت چیه از این پستت یکم توضیح بده…

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۱۹:

    مهرداد گلم ببین
    میای یه جمله ای درد دلی آرزویی نفرینی هر چی تو اون دلته اینجا میگی هر چنتا هم خواستی می تونی بگی بعد از این جمله ها یکی انتخاب میشه و اگه تو گفته باشی اون جمله زیباترو میشی هندونه من و من برات کادو می گیرم .
    اکی جیگیرم ؟:)

    [پاسخ]

  3. کی میگه من یه بار میام دیگه نمیام هان؟؟؟؟؟؟؟

    حالا که این طوره من هیچ حرفی برای گفتن ندارم!

    نه اینکه خودت خیلی اونورا میای!

    آیکون یه تینای خیلی خیلی خیلی عصبانی!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۱۶:

    من میگم :)
    تینا !
    تینـــــــا
    آی تینـــــــــــا
    بیا خب دا !

    [پاسخ]

  4. همونا که اسم بردی برات مینویسم بسه!

    من چیزی ندارم واسه گفتن

    آیکون همچنان عصبانی و طلبکار!

    چرا جواب کامنت نمیدی باز؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  5. در خط اول “مینویسن” صحیحه!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۱۲:

    تینا کجا رو می گی آخه ؟

    [پاسخ]

  6. در راستای این پستت… من نیمدونم در مورد موزیک یا چیرای دیگه بنویسم یا نه… دوست ندارم کسی ناراحت بشه و اینا..
    هوم؟!

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۹:۴۲:

    هرچی می خوای بگو !
    فقط توجه کن که من خنگ چیزی دستگیرم شه ! در هندونه بودن تو شکی نیست اما خب تقلب که نداریم داریم ؟ اونوقت کهریزکم باید بزنیم

    [پاسخ]

  7. هرچی می خوای بگو !
    فقط توجه کن که من خنگ چیزی دستگیرم شه ! در هندونه بودن تو شکی نیست اما خب تقلب که نداریم داریم ؟ اونوقت کهریزکم باید بزنیم

    [پاسخ]

  8. من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد،نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد،پس چرا عاشق نباشم؟؟؟؟

    [پاسخ]

    آوای سکوت پاسخ در تاريخ آذر ۲۸م, ۱۳۸۸ ۰۱:۱۰:

    به به ! آزالیا ! خیلی زیبا بود من که خوشم اومد .
    حالا این شعره درد دل آرزوئه نفرینه چیه ؟ :)

    [پاسخ]

  9. سلام
    حال شما؟
    ایول شماهم که ترکین؟
    قالب نو مبارک
    اگه درس و دانشگاه بزارن چشم حتما آپ میکنم.

    [پاسخ]

  10. منظورم خط اول کامنت دوم خودم بود

    [پاسخ]

  11. سلام وب زیبایی دارید.
    ممنون که سر زدید.

    من یکی از پیغام هاتون رو در وبلاگ یکی از دوستام دیدم. که به اسم آوای سکوت پیغام داده بودید.
    چون اسم اون دوستم هم آوای سکوت بود مشتاق شدم وبلاگتون رو ببینم.

    به من هم سر بزنید آوای سکوت عزیز

    [پاسخ]

  12. به به سلام! می بینم که با اکیپ خودکشی لب پرتگاه ایستادید و دنبال پایه می گردید!!!
    نه داداش. ما نیستیم! (چشمک) …!

    سوال “از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود” رو بالاخره یه جواب قابل قبول براش پیدا می کنم! من کوتاه نمیام.

    راستی این بهنام بیچاره رو ولش کن! حالا حتما باید ضعیف کشی کنی تا احساس قدرت کنی؟!؟!؟
    ول کن بچه رو! دهه!

    [پاسخ]

  13. اسم من رو هم نبردی که تو مطلبت من هم دا کامنت نمیذارم…. :D
    خوبه؟
    اما چی بگم جز اینکه:
    دلم گرفته اسمون نمیتونم گریه کنم
    شکنجه می شم از خودم نمیتونم شکوه کنم
    بهتر باورم بشه خنده به من نیومده
    دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم….
    حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
    من واسه آتش زدن یک کوله بار شب بسم
    دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
    نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کنم….
    ای دنیا دلگیرم ازت ای زندگی سیرم ازت….

    [پاسخ]

نوشتن نظر