” خدایا هر چه زودتر این ازدواج کنه !”
By آوای سکوت On مهر ۷م, ۱۳۸۸سیگار خشکیده لای انگشتان دستم ، دستم ستونی زیر چانه ام روی بازوی
صندلی و همه اینها روی زمین زیر سقف اتاق .
کاکتوس هایم کنار پنجره ، هر روز بزرگتر می شوند و نگهداریشان سخت تر .
قربانش بروم مادرم خربزه فریز شده توی این هوای سرد خورد آدم می دهد .
می چسبد . یکی می خورم یک ویبره می روم .بی شام هم که هستم .
مثل همیشه کلمه مزخرف خوشم نمی آید ، نمی خورم را تحویل دست پخت
مادر داده ام .
این لحظه ها فقط یک جمله دارد :” خدایا هر چه زودتر این ازدواج کنه !”
نمی دانم ازدواج کنم چه بلایی یا اتفاقی سرم خواهد آمد ؟ لابد مادر فکر
می کند که آن بیچاره آدمم خواهد کرد ! یا اینکه مجبور خواهم شد خودم را
به آدمیت بزنم ! یا اینکه مادرجان خوشحال می شود که یکی دیگر این نق نق
هارا گوش خواهد کرد !
دوتای اولی که زیاد رویشان حساب باز نمی کنم اما اگر این آخری باشد باید
با مادرم بعضی چیز ها را حل کنم !
بر حسب کارم امروز رفته بودم بیمارستان روانی ، مریض ها یی که دردشان
قیافه شان را تغییر داده زیر آفتاب زرد پاییزی تبریز نشسته بودند .
در عالم خود . در عالم بی ریای خود .در عالمی که تبعیدیش بودند .
هیچ حرفی میانشان رد و بدل نمی شد . هر کسی برای خود . یکیشان را دیدم
که با انگشتان شست و اشاره ته مانده ی سیگاری روشن را گرفته و
دودش را قورت می دهد . چند متر آنطرف تر یکی نرسیده به او دستش
را دراز کرده به سمتش می آید . چند پک سریع به سیگاری که روشن اما
تمام است می زند و به دوستی که به طرفش می آمد بی هیچ حرفی می دهد
و او هم کار دوستش را ادامه می دهد .
آنها که به ظاهر سالمند همیشه سیگار را برای کم یا فراموش کردن غم و غصه
دود می کنند (اینطور می گویند !).
اما اینها چه ؟ اینها که خود دود شده اند ! زندگیشان ! خانواده ای که ماهها شاید
سراغشان نمی آید !
اینها برای چه سیگار دارند ؟
برگشتنم توی حیاط می گشتند . عزیزان زحمتکش مددیار مشغول بازی شیرین
فوتبال دستی بودند و عزیزان بیمار هر کدام سویی و در سویی !
تا لحظه سوار شدن به ماشین فکرم پیش نگاه زیر چشمی مریضی که شلوارش
را خیلی بالا کشیده و چند پیرهن روی هم پوشیده بود و فیزیک چانه اش
بر حسب نداشتن دندان تغییر کرده ، بود .
ماقبل آخر نوشت : این نوع نوشتن هایم را دوست دارم . بیشتر شبیه حالم و
خودم هست . غیر عادی و در هم برهم .
آخر نوشت : فردا یک سفر کاری تقریبا ۵۰۰ کیلومتری دارم . ۵۰۰۰۰۰ متر و
هر متر یک فکر و شاید هر ۱۰۰۰هیچ فکر .
ممکنه این آخر نوشت تمدید بشه . پس فعلا اساتید محترم


دوست من سلام
از نظر مهربانانه ات ممنونم شرمنده ام کردی با لطف حضورت …
چکنم که به شدت تعلق به رنگ صورتی دارم و رنگ های دیگر در حاشیه اند
بایستی یا بهتر بگم دوست دارم نوشته هایم و رنگ خانه ام با رزهایم در یک راستا قرار بگیرند
موافقید ؟ این پاسخ رو در ذیل کامنتت در بلاگم داده بودم اما فکر کردم شاید مثل سایر دوستانم برنگردید که بخوانید اینجا نوشتم
ضمنا آپ خوشگلی هم کردید … خوندمش لذت بخش بود موضوع جالبی رو پرداختید و
لذت بردم
تو باش همیشه
خوش اومدی و صفا آوردی
نظرت محترم اما تورو خدا فکر چشم ما فقیر فقرا هم باش !
[پاسخ]
سلام عرض شد در ابتدا
علیک ایضا
[پاسخ]
خب موضوع اول که
حق با مادرتونه ! خیلی هم حق میدم بهش !!
راست میگه ، تجربه داره می دونه چی میگه!
اما نه به اون سه دلیلی که شمردین ، بلکه چند تا دلیل دیگه داره …
که با توجه به این متن شما اصلا نمی دونین!
امیدوارم و دعا می کنم خدا دعای مادرتون رو برآورده کنه !
منم امیدوارم آخرین امیدواری که گفتی عملی نشه !
[پاسخ]
موضوع دوم هم خب خواهر من هم بنا به رشته اش توی مدرسه کودکان استثنایی بوده..
درد بچه ها خیلی بیشتر از بزرگتر ها به چشم میاد مخصوصا که آدم متوجه میشه به خاطر بی توجهی والدین این اتفاق افتاده…
[پاسخ]
در ضمن اگه زحمت بکشین وب منو هم وارد این( وبلاگ دوستان )بفرمایین هر موقع آپم متوجه میشین ( مثل من) کم لطف هم نیستم!
خوب خودتم گفتی اگه زحمت بکشین !
خوب زحمته دیگه ! منم همینجوریش خسته هستم
[پاسخ]
همیشه به نوشته هات مثل یه داستان نگاه کردم تا یه خاطره … و در مورد نوشته هات بیرحمانه (در حد معلومات اندک خودم) قضاوت کردم !!! … سبک نوشتنت رو خیلی دوست دارم ساده ولی مرموز … می تونستی قضیه بیمارستان روانی کمی کشدار کنی … یعنی به نظر من جا داشت برای طولانی شدن … زیبا بود ممنون


[پاسخ]
نظری ندارم نمی دونم چرا.
مرسی ازت که لااقل گفتی و مارو چش براه نذاشتی
[پاسخ]
سلام بر داداش عزیز
خوبی ؟
آقا شرمنده کم سر میزنم . این روزا ذهنم یه جور خسته است . برا همین کم حوصلگی میکنه . منم زیاد بش فشار نمیارم ببینم کوتاه میاد یا نه . خلاصه عفو کن .
سلام
استاد عزیزم حاجی شیر علی
شرمنده دشمنت باشه حاجی . این روزا همه خستن !
راحت باش و استراحت کن که سحر نزدیک است
[پاسخ]
سلام.. نجورسن حاجی ؟ چوخ گوزلیدی مطلبون یا ال یازیشون …
ایشاالله کی تزلیخجان ازدواج الرسن بلکه مامانوندا سنون الوننان راحت دشه …
ولی منیم الیمنن کی راحت اولمیاجاخسان هی تک ووراجاغام ..ایندی بیراز یورغون اولورام گئجه لر تز یاتیرام دای دوستالار راحت اولوب لار الیمدن ، اذیت الیمیرم …
فعلا بای
کیشی نجورسن سن ؟ یاخشیسان ؟
نه هابرلر یوکسان هش ؟
بیز بابا هله هله واروخ خیدمتیزده
[پاسخ]
من نبودم تو بودی عمو ؟




بازم ازین سیگار لامصب نوشتی؟!
بس کن دیگه عمو اون خاتون بیچاره رو با همبین حرفا دق مرگش کردی
قاتللللللللللللللللللل
سلام خاله
خوبی خاله؟
چه خبر خاله ؟
عمو آق رضا چکار وکنه ؟
خاله مبود تو قبرنم و همین سیگار که به پام خشکولوده
خاله تورو خدا حرف خاتون نزن که وقتی با من وصلت می کرد اگه یادت باشه یه پاش آویزون بود قبر
[پاسخ]
سلام


(عین جمله خودت بود نه؟
)
خدایا چی بگم آخه !؟ خدایا هر چی بگم به این آقای نویسنده برمیخوره آخه
خدایا کی این ازدواج میکنه؟
گود گودی نباش همه چی بخور
اون روز رفته بودیم مهمونی از این خربزه های فریز شده آوردن تا دستم رو دراز کردم بردارم مامان بدجوری ضایعم کرد گفت : به سن مریض دییرسن
در مورد این بیماران روانی هم هیچ نظری ندارم ولی گاهی وقتا فکر میکنم زندگی اونا خیلی بهتر از زندگی بعضی از ماهاست !
البته مامانت خوب کاری کرده اما خب تنبه بدنم کرد یا نه ؟
چون بچه هایی به سن تو نباید تنبیه بدنی بشن وقتی بزرگ بشن یه جورایی یه جور می شن . عین من
[پاسخ]
در ضمن می بینم که آوای سکوت تو نظراتی که میده آدرس میذاره

آدرس نذارین اونوقت دیگه آوای سکوت نمیشین!
نه خدایی این سطر آخرو برام تحلیل کن تورو خدا من اولوم جون هر کی دوس داری مرگ ا.ن حتما بیا بگو
[پاسخ]
به جون خودم اون بار هرکاری کردم کامنتینگت برام باز نشد!
خب حق با مادره دیگه!
این “هرچه زودتر ازدواج کنه” از این ننظره که از شرت خلاص بشن!
من ایزدیواج نمی کنم .
می خوام ببینم کی می خواد از شر من خلاص شه !
مامانم طفلک فک می کنه صلاح بچه شو می خواد نمی دونه که با این آرزو بچه ی دسته گلشو دستی دستی داره کم چاره می کنه !
[پاسخ]
سلااااااااااااااااااام خوبیییییییییی؟شما پسری یا دختر؟من در خدمتم شما دعا کن قبول شم چشم…راستی مرسی که لینکم کردی بگو من با چه اسمی لینکت کنم؟



بازم پیشم بیاااااااااااااااا
علیک سلاااااااااااااااام خوببببببببببببببببم !
من ؟ پسر یا دحتر ؟ فرقی نداره شما هر کدوم راحتی !
[پاسخ]
……..?#########?
…..?#############?
…?###############?
..?#################?………………?###?
..?##################?……….?#########?
….?#################?……?#############?
…….?################?..?###############?
………?################?################?
………..?###############################?
…………..?############################?
…………….?#########################?
………………?######################?
………………..?###################?
………………….?#################?
……………………?##############?
………………………?###########?
………………………..?#########?
………………………….?#######?
……………………………?#####?
……………………………..?###?
……………………………….?#?
…………………………………?
…………………………………?
……………………………….?
……………………………..?
……………………………?
…………………………?
……………………….?
…………………….?
………………….?
………………?
………….?
………?
……?
….?
……?………………….?…?
……….?………….?…………?
…………..?…..?……………….?
……………….?…………………?
…………….?……?…………..?
…………..?………….?….?
………….?
………..?
……….?
………?
………?
……….?
…………..?
……………….?
……………………..?
………………………….?
……………………………?
……………………………?
…………………………?
…………………….?
………………?
………….?
…..?
دستت درد نکنه ولی خانومه جوجو بلا این گل قلبه یا قلبه گله یا گلی شبیه قلبه یا قلبه شبیه گله یا …
[پاسخ]
سلام. بخاطر اینکه قاطی نکنید نوشتم نسیم ۲٫
آمدم و فهمیدم دلایل تعجبتونو.
چیزی که زیاد است نسیم . چیزی که زیاد است سکوت. صدایش را هم راحت می شود شنید خصوصا این ساعت از شب.
ایشاالله که دوستانی که آرزوی ازدواجتون رو کردن شوخی می کنن وگرنه آدمی که هنوز با خودش مشکل داره چه به ازدواج خصوصا ادم غرغرو.
به به خانوم نسیم ۲ خوش اومدی
میگم نیومده خوب شناختیا منو !
البته همه نسیمای صدا سکوتیا اینطورین
من آدم غر غرو نیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
[پاسخ]
غرغرو رو خوب اومدی نسیم جان!

من غرغرو نیستـــــــــــــم
من غرغرو نــــــــیستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــم
[پاسخ]
لحظه نوشت جالبی هست. نمی دونم کتاب تهوع سارتر رو خوندین یا نه ولی اونم تو این سبک نوشته شده.
مرسی استاد
خوشحالم که اینبار حوصله کافی نداشتی با دقت بخونی ایرادامو بگی
[پاسخ]
سلام
عالی بود…….منتظرتم
سلام
مرسی…کجا ؟!
[پاسخ]
سلام. چطوری؟


سفرتو رفتی؟ خوش گذشت؟
و اما … اون سبزی پاک کن و … رو من چه می دونم از کجا اومده بود!! از این همه وبلاگ چرا برای من پیغام گذاشته بود!!؟!
کجای وبلاگ من شبیه ایناست که دنبال سبزی خرد کن می گردن!!؟.؟!.؟!
سلام خوبم یعنی هستم بد نیستم
ای بابا سفرو که همون روز رفتم و اومدم اصلا خوش نگذشت فقط کار بود و کار .
خب حتما آشنایی دوستی بوده که اومده تو وبت تبلیغ اینا کنه !
[پاسخ]
چرا نمی آپید؟ اونجایی که هستی اینترنت ندارن؟
لینک شدید ، نیاز به اجازه که نبود
چون نه وقت نه حوصلههیچ کدوم ندارم . اونجایی که هستم الان خونمونه منظورت ؟ چرا یکی داره
. لینک شدید ، نیاز به اجازه که نبود؟
[پاسخ]
سلام
باور می کنی تازه این داستانتو خوندم؟! انگار صد دفه اومدم نظر دادم ولی یه بارم نخوندمش!
می دونی من خیلی دیوونه ها رو دوست داشتم! شاید باید می رفتم روانپزشک می شدم! ولی ترسیدم خودمم دیوونه بشم! (همچین معلوم هم نیست که الان نباشم!!)
به روزم ولی با شعر دیگران! چند وقته احساس بی سوادی کردم. تصمیم گرفتم فعلا به کار خوندن اشعار دیگران بپردازم.
شکلک آدمی که خسته است و ناراحت و اومده کامنت وبشو بچکه می بینه که یکی از قدیمی ترین دوستاش چی درباره پستش گفته اونم بعد ۸ سال . و از فرط ناراحتی و دپرسی نشسته یکی یکی موهاشو از ته می کنه و حالا تقریبا کچل شده
[پاسخ]
سلام
قالب جدیدتون مبارک
[پاسخ]
سلاااااااااااااام آپم بدو بیاااااااااااااااا


[پاسخ]
سلام
کو قالب جدید که مبارکه؟!
علیک سلام
نمی دونم خودمم !
[پاسخ]
صدای سکوت با (تو را دوست می دارم) به روز شد…
[پاسخ]
چون گفتین حوصله ندارین به وبلاگ دوستان بیافزایین اومدم خبر دادم
[پاسخ]