خسته

By آوای سکوت On مرداد ۱۴م, ۱۳۸۸

    خسته ام  .

       باید استراحت کنم

            اما نه … من خیلی خسته ام .

       

 

 آخر نوشت : از این به بعد برای ارج نهادن به مقام شامخ بازدید کننده و

 نظر گذار عزیز در صورتی که کامنت ایشان مستوجب پاسخ باشد در

همان بخش جواب حقیر قید خواهد شد .

 با تشکر از همه

 

محکوم به اعدام

By آوای سکوت On مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸

به جرم محاربه محکوم به اعدام.

شرح حال و ما وقع :

به خداوندی خدا من کاره ای نبودم . من برا خودم یه گوشه ای ایستاده بودم .

 نمی دونم کدوم خس و خاشاکی از من استفاده ابزاری کرد ؟

والا من اصلا نمی خواستم به اون برادر عزیز زحمتکش رزمنده آسیبی وارد

 کنم .

تا بخودم اومدم فهمیدم توی کانتینر بدبوی  پر از آدمم . جام خیلی تنگ بود .

 تا اینکه دادگاه تشکیل شد و من گناهکار شناخته شدم به جرم محاربه و

محکوم به اعدام .

از همه عزیزان استطاعت دعا دارم .

امضا : آجر پاره گوشه خیابان

بگریید

By آوای سکوت On مرداد ۷م, ۱۳۸۸

     

روبرو ی آیینه ام

چشمانم را می نگرم

خیس اند و خاموش .

حال فریاد و شیون دارند

اما هنوز خاموش اند و آرام .

جاریم  در آنها

مثل آبشاری سرخ و سبز .

 

ای چشمان من

شماها یید همراهم

در این سرای پر از تزویر و ستم

سرای تاریک و تاریکی ها

پر از گرگهای سگ نما .

 

شماها اسیرید در من

در این جسم زرد و یک تن

که هر لحظه می رود رو به فنا .

 

شماهایید من را امید و آرزو

برای دیدن روزی

که پر نور باشد روزش

نه شب ها حاکم و زورش .

 

بگریید و بگریید

به حال مادری که با یاد فرزندش سرو سامانی ندارد

به حال بابایی که رفته عمر و روحش .

 

بگریید به حال زمینی که دیگر نمی خندد

به حال آسمانی که دیگر نمی بندد

خودش را بر سر بدان روزگار

آنها که خوبان را زدند  و کشیدند بر دار .

 

بگریید به حال آن دربند بیمار

به حال آن چوبه دار

که می گیرد عزیزان مارا به خویش

به جرم اعتقادش به هویت و کیش .

 

بگریید بر حال زارم

بر این دستان بی توانم

بر این زبان بریده و قصارم

بر این پاهای بی جانم .

 

بگریید بر من

که من ناتوانم

فریادی نیست در رسایم

که من مانده ام گوشه ای خاموش

کسی که کرده آدمیت را فراموش .

 

بگریید و زار زنید بر جسم و روحم

من آن طبل بزرگ و پوچم

که هیچش نیست درونش

جز آن صدای خالی و چموشش .

 

بگریید بر این دل بی دل مانده بر دل

بگریید بر این تکه گوشت بی شرم و خجل .

 

بگریید بر خود که نگریستید آن دم

سلاخی می کردند چو حیوان چند آدم .

 

بگریید و زنید شیون و زار

بر آن مردمکان سخیف و بی عار .

 

 

 

 

تقدیم به دوستم .

By آوای سکوت On مرداد ۱م, ۱۳۸۸

این چند خط تقدیم به دوست و برادر بزرگوارم مهدی

اصل مطلب :

مهدی جان ناراحت شدی از حرفم ، از حرفی که اینروزها همه میگویند ،

حرفی که امروز همه قبول دارند .

ناراحت شدی و آزرده خاطر از اینکه باب میلت نبود آنچه را که گفتم .

 می شناسمت . می دانم اخلاقت چگونه است . ولی مطمئنم تو فقط از یک

بعد به قضیه نگاه می کنی . از یک زاویه از یک چشم .

گفتی بسیجی اگر نبود من هم سیگار به لب نبودم .

آری اینگونه است . آن بسیجی ها من را سیگار به لب کرده اند ولی اینها

من را جان به لب کرده اند .

« آنها به میدان آمدند تا جان بدهند ولی اینها به میدان آمدند تا جان بگیرند »

کار بسیار اشتباه و بیهوده ای ست مقایسه آن بزرگ مردان و تعدادی

جیره خوار که اکثرشان برای منفعتی است که از این راه می برند خود را این

نام گذاشته اند .

بزرگ مردانی که تو منظورت است مخلص و جان بر کف بودند بدون هیچ

 چشم داشت و انتظاری اما … خودت که بهتر از من می دانی بزرگوار .

اینهایی که در خیابان ها جان می گیرند به سهولت . کسانی هستند که

هیجان یک شکار در سرشان است و باد این قدرت که کسی با ما نمی تواند

 کاری داشته باشد .

اسلحه بر دست ،مانند اردوهایی که رفتید . آماده و گلوله ای شلیک می شود .

 سینه ای دریده می شود . قلبی خونین و جوانی پرپر . خانواده ای داغدار و

 مادری بی فرزند خواهری بی برادر برادری بی خواهر و پدر بی فرزند .

آن مردان بزرگ چند دهه قبل برای این رفتند که نگذارند این اتفاق ها بیافتد

 ولی اینها چه ؟اینها چه ؟

مهدی جا برادر بزرگوارم می دانی که چقدر احترام داری برایم اما بدان و آگاه

 باش که در اشتباهی سخت در اشتباهی .

دو مجموعه زیر شامل تعدادی عکس که بهتره ببینیشون گرچه می دونم خیلی

بهتر از من اینارو می دونی .

عکس ۱و عکس ۲وعکس ۳ وعکس ۴}

{عکس ۱وعکس ۲وعکس ۳ وعکس ۴}

آخر سر بهتر از من میدانی سهراب چه گفته

آن جمله معروفش :

چشم هارا باید شست

جور دیگر باید دید .

 

موفق و موید باشی .