دست من بود
By آوای سکوت On مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸دست من بود آسمان همیشه آبی بود
دست من بود صورت مردم لبخند بود
دست من بود پرنده بی آشیان نبود
دست من بود قاصدک هراسان نبود
دست من بود زمین سبز و زیبا بود
دست من بود همه خوبی ها بی ریا بود
دست من بود هیچکس تنها نبود
دست من بود هیچ راهی بیراه نبود
دست من بود آرامش رنگ تازه ای بود
دست من بود آوای سکوت زنگ تازه ای بود
دست من بود هیچ گوشی کر نبود
دست من بود هیچ چشمی نابینا نبود
دست من بود هیچ دستی خالی نبود
دست من بود هیچ دلی بی دل نبود
دست من بود هیچ گلی بی آب نبود
دست من بود هیچ آسمانی بی ماه نبود
دست من بود مهربانی ها سرریز بود
دست من بود دشمنی ها ریز بود
دست من بود چشمی منتظر نبود
دست من بود خشمی منفجر نبود
دست من بود که دست من بود
هیچ رویایی بی اثر نبود
هیچ آرزویی خاک خورده و پیر نبود
دست من بود که دست من بود
هیچ نوری بی فروغ نبود
هیچ درختی بی سایه و برگ نبود
دست من بود که دست من بود …
آخر نوشت : من نه شاعرم نه نویسنده . من احساس خودم رو می گم
با قاعده یا بی قاعده .


دست من بود …
یا …
دست تو بود ؟…
نه … !
دست تو بود گویی …
دست تو بود که مهربانی بخشش می کرد
دست تو بود که محبت نذر می کرد
دست تو بود که مرا نوازش می کرد
دست تو بود که مرا …
…
دست من بود دست من نمی بود .
[پاسخ]
سلام خیلی زیباس شعرشتو ورداشتم جدی کار خودته ؟
میدونی منم دست به قلم دارم ولی بروز نمیدم از هر نوعی که بخوام
بیا منتظرتم
واقعا مجذوب شدم
سلام . نظر لطفته بعد سالها که اومدی .
خب کار خوب تو می کنی که برا دل خودت میگی . از بس دلت بزرگه . مثه دل من که نیست . نمی تونم بلند فکر نکنم !
بازم میگم لطف داری . یاشا
[پاسخ]
[پاسخ]
سلام
۲- دلیل دوم که مهتره ( چرا مهمتره ؟ برای اینکه دلیل ۱ همیشه توی نوشته های شما بوده) به خاطر آخر نوشت بود !! برای اینکه بگم همین خوبه دیگه , اینکه احساسی رو که درک می کنی بنویسی , خب به نظرم گیر کردن توی در نظر گرفتن قائده ها باعث میشه احساس درونی آدم آزاد نشه! چون فقط توی این فکره که یه وقت از قائده یا قافیه خارج نشه! 
خب خواستم همین گل رو تقدیم کنم برم! ولی بعدش تصمیم گرفتم بنویسم
اول اینکه چرا می خواستم فقط گل بذارم برم ؟ خب برای اینکه شما که اون ورا پیداتون نمیشه این منم که حق آشنایی رو نگه میدارم و هر از چند گاهی یه سر میزنم ! برای همین گفتم هیچی نمی نویسم!!!
دوم اینکه : چرا نوشتم ؟ ۱ – خب نوشته خیلی قشنگ بود نمیشد نگفت قشنگه!!
آخر نوشت هم اینکه تا می تونین بنویسین چون فقط همین باعث میشه احساس ناگوار رو خارج کنین.
اول اینکه شرمندم به خدا .
اومدم اونورا و خوندم هم ولی اومدم نظر بدم اینترنت کفرمو در آورده بی خیال شدم . خلاصه کوتاهی از من . معذرت .
بعدش اینکه چشم می نویسیم برا خودمون تا بلکه خستگی رفع شه .
[پاسخ]
منیم الیم ده اولاردی بیر ایکی نفری اولدوریدیم اوندا دونیا دا پاک اولاردی

به همین راحتی به همین خوشمزه گی
حرفی برای گفتن ندارم ! جز عرض ارادت
[پاسخ]
سلام یادم رفت

سلام
سلام
سلام
سلام
اینم برای مرتش
سلام
[پاسخ]
دست اگر دست تو و دامن اگر دامن یار
هر چه خواهی بکنی بی مدد از آن اشعار
دست باید که شود یار و مددکار ضعیف
ورنه در آتش دوزخ بشود کارش زار
قربونه محبتت نویسنده قبولت داریم
چاکرتیم . شما مارو شرمنده می کنی
[پاسخ]
سلام
جواب کامنت میدی آدم سرذوق میاد
حرفی ندارم
فقط خواستم سلام عرض کنم
سلام
حالا هی سرکوفت بزن . بابا گفتم که کپی رایتشو می دم بهت .
مرسی که سر می زنی بی نظر .
[پاسخ]
سلام چطوری؟ قبلا بیشتر سر می زدی نیستی کجایی؟
من آپیدم خوشحال می شم سر بزنی
سلام .خوبم .
قبلا بیشتر جوون بودم .
آفرین .حتما میام
[پاسخ]
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دل آزاری کند
[پاسخ]
شاعر نیستی ولی نویسنده خوبی هستی … و به نظر من نویسندگی چیزیه که باید در ذات آدم باشه زورکی نمیشه!… در مورد مطلبت قشنگ نوشتی اما خوبه که دست ما نیست چون به نظر کار خیلی سختی میاد .

حالا ذات من هست یا نیست ؟
موافقم باهات که دست ما نیست . اما خب بعضی وقتا آدم جوگیر میشه و یه چیزایی میگه !
خداییش فقط خدا می تونه خدا باشه .
[پاسخ]
عالیییییییییییییه
به منم سر بزن خوشحال میشم
ممنون .
حتما.
[پاسخ]
۲۰ سال و ۲ ماه و ۲۲ روز است که به اجبار نفس می کشم
سهم من از این زندگی فقط سه ماه و اندی بود
از زیر خاک مرا بیرون کشیدند دوباره به زیر خاکم کردند!
منم و جنون تنهایی
فقط سکوت .
[پاسخ]
سلام…خوبید ؟ای روزگار خیلی بدتر از اونیه که تو می گی..من هم بدتر از روزگار
سلام . ای …
تو رو نمی دونم اما روزگار … ای روزگار چه کردی با ما
[پاسخ]
گفتم که نویسنده خیلی خوبی هستی… نگفتم؟!
ها ؟!
آره ؟!
نمی دونم .
[پاسخ]
سلام
حلالت نمیکنم اگه یه جواب بلندبالا برام ننویسی!
حتما میام بلند بالا نباشه متوسط بالاشو می نویسم .
حلالم می کنی ؟
[پاسخ]
تو چرا دیگه به من سر نمیزنی هــــــــــان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شرمندم به خدا . درگیریم زیاد . میام خب
[پاسخ]
سلام.
میدونی که به این راحتیا جواب درست و حسابی نمیدم. ولی فقط این و میگم:
با این شرایط، تو میتونی فقط تو یه صفحه ی سفیدِ سفید زندگی کنی؟
سفید سفید
سیاه سیاه
هیچ فرقی ندارن فقط یه رنگ باشه
[پاسخ]
chera avaye sokot?
تو اگر طبیب بودی …
[پاسخ]
سلام. چه خبرا؟ خوبی؟
ما چهارشنبه پیش خواهرمو عروس کردیم رفت. گرچه خونه شون خیلی به ما نزدیکه.
اگر دست تو بود…
ما خدایی بلد نیستیم آوا جون. خدا رو شکر که دست من و تو نیست.
حتی نمی دونیم چرا یکی مثلا نابیناست یکی دیگه نه. چرا یکی پولداره یکی فقیر… ما چه می دونیم! خودتو با این فکرا غصه دار نکن.
گفتنش گرچه خیلی سخته ولی
من فکر می کنم هر کس هر چیزی که داره یا نداره حتماَ به ازای اون باید چیزی یاد بگیره. …
گرچه ممکنه هم هرگز یاد نگیره. ولی به هر حال بی حکمت نیست.
شعرت قشنگ بود. چون از یه دلی بر می اومد که غصه دار غصه های دیگرانه.
وزن هم بی خیال! هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
اول اینکه مبارکه ایشالا به خوشی و سلامتی
حالا کی شیرینی میدی ؟
روزی برسه شیرینی خودتو نوش جان کنیم …
اگه تا حالا هر چه دل تنگم می خواست نمی نوشتم الان آوای سکوتی در کار نبود . مرسی که سر زدی
[پاسخ]
با سلام
صدای سکوت به روز شد
منتظر حضورتون هستم
با سلام
به به
حتما.
[پاسخ]
آنهـــــا که فکرمیکنند شاعرند
غافلنـــد…..!
باقاعده وبیقاعــــده
صادق بود ودلنشیـــــن ….
احساستان …..
..
ممنون از لطفت . ذره ای از احساس تو هیچ وقت نمیشه
[پاسخ]
بسیار زیبا نوشتی عمو جون




راستی من دلم از هیچکی پر نیس چرا میگی از تو پره که دیگه نیای؟
بیا سزافرازم کن…
چی شده؟
کامنت رو اشتباه ندادی؟؟؟
نه اشتباه ندادم . خب وقتی دیدم خاله آدم بهش سر نمی زنه گفتم لابد اونم دلش منو نمی خواد . مرسی که اومدی شادم کردی
[پاسخ]
دست تو پر ز آرامش
دست من دامنه ی آشوب
دست تو بود هیچ خشمی نبود
اما بدون اگه دست من تمام خشم ها رو منفجر می کردم
نمیدونم صابر چرا نوشته هات به دل می شینن
/////////////////
راستی سردار جون میام تو وبلاگ تو هم نظر میدم ها
//////////////////
بگم خوشبختانه یا متاسفانه ؟! که دست تو نیست .
نظر لطفته پسته . قابل نداره!
[پاسخ]
ای کاش دست تو باشد و بیایی و ما را از نظر لطفت دور نگردانی
منتظر قدوم پرمهرتان در وبلاگمان هستیم
دوست دارم اولین کسی باشی که نظر میده بعد از …….
ممنونم
سردار خودت می دونی که نمیشه دست من باشه .
منم دوست دارم اولین کسی باشم که بعد از … تو خنده میاد رو لباش .
[پاسخ]
تو این نظرا یکی به اسم سکوت برات نوشته.من نیستمااااااااااااا
من همیشه آزاده هستم
می دونم . ایشونم جز بهترین دوستا و یکی از با احساس ترین های روزگارند .
و شما همیشه آزاده آزاد هستی .
[پاسخ]
چه دستی… حالا که اینجوریه کاش دست تو بود!

بازم رسیدم به کاشکی گفتن! چرا من ۲ کلمه بدون کاش گفتن نمیتونم حرف بزنم
ولی اینو میدونم که اگه: دست من بود، من نبودم.
خداروشکر که دست تو نیست .
کاش و کاشکی یه نوع دسرن که امیدوارت می کنند برای سیر شدن و هضم .
[پاسخ]