محکوم به اعدام

By آوای سکوت On مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸

به جرم محاربه محکوم به اعدام.

شرح حال و ما وقع :

به خداوندی خدا من کاره ای نبودم . من برا خودم یه گوشه ای ایستاده بودم .

 نمی دونم کدوم خس و خاشاکی از من استفاده ابزاری کرد ؟

والا من اصلا نمی خواستم به اون برادر عزیز زحمتکش رزمنده آسیبی وارد

 کنم .

تا بخودم اومدم فهمیدم توی کانتینر بدبوی  پر از آدمم . جام خیلی تنگ بود .

 تا اینکه دادگاه تشکیل شد و من گناهکار شناخته شدم به جرم محاربه و

محکوم به اعدام .

از همه عزیزان استطاعت دعا دارم .

امضا : آجر پاره گوشه خیابان



۲۲ نظر to “محکوم به اعدام”

  1. چه وب سخیفی خزعبلات جفنگ درپیت

    نویسنده وشاعر نیستی گه میخوری وب می زنی

    فکر کنم هرزه ای

    در مقابل پزشک زاده نویسنده فرهیخته حریت پیشه زیبایی چون من

    هستی در مرتبه ای پایین تر از هسته زردآلوی وسط استفراغ یک افغانی

    به خاک سپردمت

    کنون کند خاک اعتراض به زیر گل روید

    حرف حق تلخ

    تمام.


    هرچه گفتی درست . می شناسمت . شاهکارهایت را قبلا خوانده ام .ادامه بده . من را با نا خوش احوالان کاری نیست .

    [پاسخ]

  2. [پاسخ]

  3. سلام
    عاشقتم پسر
    میدونی چرا؟
    چون تنها آدمی هستی که واقعا به آزادی اندیشه معتقدی و حرفها رو فیلتر نمیکنی
    ولی جواب “ملکه نت” :تو اگه راست میگی اون چه داری رو کن که وقتی آدم نوشته هات رو میخونه فکر نکنه نو چاله سرویس نشسته و صدای دلنواز شکمشو میشنوه
    ببخشید اگه بی ادبی کردم

    [پاسخ]

  4. ارزش اشیا به نحوه ی استفاده از اونهاست
    مهر از خاکه رو اون بهترین جای بدنمون که سرمونه میزاریم
    سینک wc هم از خاکه بدترین چیزی که میتونه از بدنمون خارج بشه رو روش میریزیم

    [پاسخ]

  5. عااااااااااااااااااااااالی بود ، فوق العاده …. مرسی! کوتاه و زیبا

    [پاسخ]

  6. آجر پاره گوشه خیابان !

    [پاسخ]

  7. سلام…خب تو که کلی دوست داری که برات کامنت می ذارند چه احتیاجی به سر زدم من ؟…
    آفرین.خوب بود مطلبت…

    [پاسخ]

  8. نمیدونم در این دوران ما، همیشه دادگاه ها این چنین برگزار می شود بدون حضور وکیل، بدون اجازه به جواب دادن قبل از هر کاری نسخه پیچیده شده..
    اینبار با خوندن کامنت ها مشتاق شدم کامنت بذارم
    مثل همیشه بدون رد پا نرفتم
    ————————-
    ملکه نت
    مطالبتو خوندم خوب مینوسی اما جات واسه نوشتن همین روزنامه کیهان یا همین فارس نیوز چرت و پرت نویس است

    [پاسخ]

  9. راستی این یادم رفته بود: سردار کامنت دومت سطر چهارمت منو کشت یکم هم خودت یادبگیر

    شوخی بود

    [پاسخ]

  10. مهرداد جان جوابت رو نمیدم تا بسوزی
    چشماتو باز کن عزیزم

    [پاسخ]

  11. سلام.آلبرت هنوز خونه دوستمه.دوستی مه در به در دنبال خونه می گرده…
    اون داره بزرگ می شه چون تونسته چند روز دوری مامانش رو تاب بیاره…

    [پاسخ]

  12. دوست عزیز سردار جان چشمهای من بسته است، اکا در مقابل آن چشم بندی قرار داده اند تا نبینم جقایق تا شاید بدین ترتیب سکوت کنم..
    بگذریم سردار اینج جای جروبجث نیست.
    کیشی یوخسان هش..

    [پاسخ]

  13. [پاسخ]


  14. آپم بدو بیا!!!

    [پاسخ]

  15. سلام
    میگم اگه یه سیلی به من بزنن میگم بچه بابام نیستم چه برسه که دیگه ….
    اینا چی به روز این بنده خدا آوردن… بیچاره

    [پاسخ]

  16. راستی رفتم به این بازدید کننده ات ( ملکه نت ) یه نظری دادم کلا بیوگرافی چرتش رو برداشت نظر رو هم تائید نکرد
    اینجور آدما ارزش بحث رو هم ندارن!!

    [پاسخ]

  17. سلام خوشملم من آپم

    [پاسخ]

  18. تو چرا آپ نمی کنی؟

    [پاسخ]

  19. سلام. اینجا چه خبره؟!! این دختره ملکه نت! … چه بلایی به سرش اومده!؟

    می دونی بد و بیراه گفتن در جواب بد و بیراه خیلی راحته ولی یه خورده سخت ترش اینه که آدم فکر کنه چه باعث شده که کسی (حتی یه غریبه) آدمو لایق یک چنین حرفهای ناخوشایندی (اونم به سبک هنری!!!) بدونه.

    البته به هر حال کسی حق نداره تحت هیچ شرایطی یک چنین حرفهایی رو به کسی نسبت بده ولی … اینطور که به نظر می رسه: ۱- دل پری داره. ۲- انگار آشناست خیلی هم آشنا! (چون اولین نفری است که کامنت می زاره) ۳- … در هر حال جواب خوبی بهش دادی.

    در مورد اون اعداد توی شعرم
    خب تعداد کشته شدگان پروازهایی به سوی بهشت (سقوط هواپیماها) بود دیگه!

    [پاسخ]

  20. راستی داستان جالبی بود.

    [پاسخ]

  21. چه خبره اینجا! بیچاره آجر پاره که وسط نظرات منتقدین کامنت اول گم شده!!!!
    آه که امروزا چقدر از این آجر پاره ها زیاد شده! فکر کنم بردن تا با تکه های این آجرپاره ها واسه خودشون کاخهای جدید بسازن!!!!

    [پاسخ]

  22. سلام
    عجب پستی نوشته بودی


    علیک سلام
    می شه بگی چرا ؟

    [پاسخ]

نوشتن نظر