دنبال یک مرد !

By آوای سکوت On تیر ۲۶م, ۱۳۸۸

یکی از دوستان عزیزم امروز واژه ای بکار برد در کلامش که مرا به فکر برد .

” مرد بودن “

با خودم فکر کردم واقعا من مردم ؟ اگه هستم چطورم که به من گفته می شه

مرد؟اگه نیستم پس مرد بودن یعنی چه ؟

هیچ جوابی نداشتم ، البته درست و حسابی .

زدم بیرون . قیافه همه رو نگاه می کردم . دنبال یک مرد . اما قیافه ها چیزی

بروز نمی دادند . شاید یکی واقعا مرد باشد اما در حال حاضر بنا به علتی

چهره مردانه اش رفته و یا برعکس کسی مرد نباشد ولی حال تحت شرایطی

 قیافه ای مردانه دارد .

سرم را گرفتم پایین  شاید از کفش ها بدانم کیا مردن ! تفکیک می کردم کفش

 مردانه ، کفش زنانه . اما باز دیدم ممکن است مردی بر حسب موقعیت کفشی

زنانه بر پا کرده و یا زنی بر حسب شرایط باز کفش مردانه به پا دارد .

اما بالاخره باید فهمید از یه جایی که مرد کیست !

شاید مردانگی به داشتن ریش و صدایی ضمخت باشد اما مرد بودن مطمئنا به

 ظاهر افراد کاری ندارد .

به کفششان به ریششان به صدایشان به هیکلشان .

شاید مرد آن دختر ۳ ساله ای باشد که برای بدست آوردن روزی با پدرش آواز

 می خواند .

یا آن پسر معلولی که فال حافظ می فروشد . یا آقای مسنی که پشت آن

ماشین گران قیمت نشسته . و یا این پسری که دوست داشته خودش را به

 این شکل در بیاورد . و یا دختر خانمی که دوست داشته رنگ موهایش چشم

را بزند .

 همه و همه اینها ممکن است برای خود مردی باشند و یا اصلا مرد باشند .

اما هیچ کس نمی تواند ثابت کند که مرد کیست و چیست .

                 



۷ نظر to “دنبال یک مرد !”

  1. شاید هم مرد،آن زنی باشد که برای گذران روزگار خود و فرزندانش از سپیده ی صبح تا شام بر سر کار است

    [پاسخ]

  2. بازهم دختری امد از اعماق شبهای سوخته ی مردگان

    شاید هم مرد آن است که بزرگترین اشتباهات دیگران را می بخشد

    و به آنان بازهم یاری می دهد و وقتی دست ِ دوستی داد

    تا آخرین نفس با او می ماند !

    تو خوب می دانی که منم و جنون تنهایی

    [پاسخ]

  3. مرد! من میدونم! معنیشو میدونم! ولی چه بد که همیشه آدم از این زمونه نامرد عقب میافته و دیر میرسه! دیر میفهمه! دیر حالیش میشه که مرد کیه… یا بهتر بگم… مرد کی بوده!!!!! و ایکاش اینهمه دیر نبود….
    و بازم مثل همیشه باید بگم که ایکاش هیچ ایکاشی وجود نداشت!
    زندگیم شده پر از آه حسرت و کاشکی کاشکی گفتن! گندش بزنن این زندگی رو! که بجز زنده موندن چیز دیگه ای نداره!
    کاش این پله ها به جایی میرسید که توش درد نبود! عذاب نبود! زجر نبود! ناله نبود! گریه و شیون نبود! نفرین نبود! حداقل فقط درد نبود!
    اون موقع یه کله همه این پله ها رو، تک نفس، میبردمش بالا!!!! بالا…بالا… بالاتر! تا شاید دیگه درد نکشه!

    [پاسخ]

  4. مهم نیست که مرد چه شکلیه و چه جوری.مهم اینه که چه مرد چه زن مردونگی رو بلد باشه.
    خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی

    [پاسخ]

  5. مسلما” به ظاهر که کسی مرد باشد در درون مرد نیست…مرد بودن خاکی بودن است نه شعار دادن در ظاهر
    ممنون از حضورتان

    [پاسخ]

  6. بازهم دختری امد از اعماق شبهای سوخته ی مردگان

    آزادی را به حراج گذاشته اند

    به قیمتی گزاف آزادی را به حراج گذاشته اند

    مرگ ِ رنگ

    منم و جنون تنهایی

    [پاسخ]

  7. مرد من
    لبخند میزند
    برایم سیبی از درخت احساس میچیند
    میبوید آن را
    زیر لب میگوید:
    فبای الا’ ربکما تکذبان….
    نگاهش میکنم
    نگاهم میکند
    باز هم لبخند میزند بر نگاه خسته ام
    منتظرم که سیب را بگیرم از او
    ….
    دور میشود
    من میمانم و رویای مرد من….

    [پاسخ]

نوشتن نظر