قاصدک ها

By آوای سکوت On تیر ۱۹م, ۱۳۸۸

        

آی مردم خرده گیر !

بر قاصدک ها خرده مگیرید

قاصدک ها را هیچ انتظاری برای ماندن نیست

قاصدک ها را هیچ انتظاری برای عاشق شدن نیست

قاصدک ها را نتوان در بند کرد

آنکه با باد است بر باد خواهد بود

آنکه بر باد است عاشق نخواهد بود

بر قاصدک ها دل مبندید

که کاری بس عبث و بیهوده است . 

                  



۱۷ نظر to “قاصدک ها”

  1. بازهم دختری امد از اعماق شبهای سوخته

    اما قاصدکها را نیز می توان از آن ِخود کرد

    به شرطی که بدانند آزادنند هیچگاه هیچ جا نمیروند

    به جز دست آن طفلک ِ بازیگوشی که به بند کشیده آنها را

    منم و جنون تنهایی

    [پاسخ]

  2. قاصدک ها میروند و باز من

    حرفی ندارم که برون آید ز سینه .

    [پاسخ]

  3. ای که در فکر به چنگ آوردنی
    صحبتی هستت بگو ار با منی

    میشود آیا محبت را ربود؟
    میشود با غم شبی را طی نمود؟

    میشود شب را بدون ماه بود؟
    میشود با قاصدک همراه بود؟

    قاصدک آزاد و در بند است هنوز
    او اسیر باد و در بند است هنور

    او سوار باد و بر باد است او
    در پی دیدار همراز است او

    اگر با قاصدک همراز شوی هیچوقت تو را رها نمیکند مثل غم

    [پاسخ]

  4. قسمت پایین اجازه نظر دهی نبود … اینجا مینویسم
    فضا را خیلی خوب توصیف کردی و گفتگوهای بین صابر و دکتر هم زیبا بود و صحبت های ذهنی اون با خودش هم که عالی … تو نویسنده خیلی خوبی هستی.نمایش نامه نویس خوبی هم میشی !

    [پاسخ]

  5. بچه که بودیم وقتی قاصدکها رو میدیدیم اونا رو میگرفتیم و تو گوششون ! یه چیزی میگفتیم و اونا رو ول میکردیم به خیابون … حالا هر وقت یه قاصدک میبینم فکر میکنم که شاید کسی برام پیغام فرستاده که دوستم داره !
    نمیدونم چرا این متنت رو که خوندم دلم گرفت …

    [پاسخ]

  6. سلام

    خوبی ؟

    با یه داستان کوتاه آپ کردم

    اگه بیای خوشحال میشم

    [پاسخ]

  7. قاصدک ها را نتوان در بند کرد
    چون آزادند و آزاده . چون رهایند و خالی از هر قید و بندی
    قاصدک ها را نتوان در بند کرد
    چون در بند انسان نمی مانند.

    [پاسخ]

  8. سلام

    دریغا که فصل جوانی برفت
    به لهو و لعب زندگانی برفت

    ز سودای آن پوشم و این خورم
    نپرداختم تا غم دین خورم

    دریغا که مشغول باطل شدیم
    ز حق دور ماندیم و غافل شدیم

    چه خوش گفت با کودک آموزگار
    که کاری نکردیم و شد روزگار

    نکو گفت لقمان که نا زیستن
    به از سال ها بر خطا زیستن

    هم از بامدادان در کلبه بست
    به از سود و سرمایه دادن ز دست

    جوان تا رساند سیاهی به نور
    برد پیر مسکین سیاهی به گور

    “ما هستیم”
    «تا در عالم شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست “ما هستیم”»

    [پاسخ]

  9. قاصدک ها مجال ماندن نداشتند!
    تو چرا رفتی؟؟؟

    موفق باشین عالی بود

    [پاسخ]

  10. [پاسخ]

  11. قاصدک در دل من همه کورند و کرند

    [پاسخ]

  12. [پاسخ]

  13. بیازمای تا پشیمان شوی
    وب سایت شطحیات آماده ارایه بهترین شیوه مشاوره اجتماعی.
    به امید آگاهی بیشتر ما از خودمان

    [پاسخ]

  14. سلام دوست عزیز….
    یعنی می خواهی بگویی قاصدک می آید عشق می پراکند …. عشق را جا می گذارد و خودش جا نمی ماند می رود… ؟؟ کمی دردناک نیست ؟؟؟

    [پاسخ]


  15. سلام دوستم …مسخره کنم …. آخه چرا ؟؟ مگه قراره که ما معنی همه ی کلمات دنیا رو بدونیم …. ؟؟؟؟
    وارش به زبان مازنی یعنی باران …

    [پاسخ]

  16. سلام
    باموضوع«بااین افرادازدواج نه کنید»تورامن چشم درراهم
    موفق باشی

    [پاسخ]

  17. دلم گرفت!…میدونی چرا….!!!؟؟؟ منم نمیدونم!
    ناامیدم و خسته! عمر کوتاهه! شاید همه مون یه قاصدکیم! ولی معلوم نیست واسه چی اومدیم و واسه چی موندیم و واسه چی باید بریم!!!!؟؟؟؟
    بازم دلم گرفته!………

    [پاسخ]

نوشتن نظر