سایه های سرد

By آوای سکوت On اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۸

 

معلوم نبود از کجا آمده ، از کدامین مادر زاده شده ! و برای چه بود .

توی خاک ، زیر تکه سنگی جای گرفته بود ، آرام و منتظر . منتظر نور ، باران و

زندگی .

دانه گیاهی که نمی دانست از کجا امده و چه خواهد شد ! هر روز بیشتر از دیروز

خودش را به سمت نور جابجا می کرد . خودش  را می شکافت ، برای رشد .

قطرات بارانی که به طور اتفاقی سر از خانه اش در می آوردند سیرابش می کردند .

 نور هم کم و بیش می تابید .

امیدوار بود . به رشد ، سر از خاک در آوردن و گل شدن .

همیشه در رویایش میزبان پروانه ها و زنبورهایی بود که شهدش غذایشان بود .

 همه از زیباییش می گفتند و بویش را می بوییدند .

زمان می گذشت و دانه گیاه هر روز بیشتر از دیروز رشد می کرد .

روزی احساس کرد هر لحظه ممکن است سر،  از خاک در آورد . اما مشکلی بود

  سر راهش . تکه سنگ بالای سرش . راه خاک را بسته بود .

 نمی شد شکافتش . دانه لحظه ای ایستاد ، از رشد .

همه چیز برایش تمام شده می نمود .

اما صدایی درونش بود . به او می گفت : این یک مانع است نه سد .

دانه خندید. به یادش آورد : رویایش ، آرزویش ، گل شدن و بودن را.

رشدش را با تغییر مسیر ادامه داد .

از زیر سنگ به طور افقی حرکت کرد. سخت بود ولی غیر ممکن نه .

به خودش امیدواری می داد و رویایش را به یادش می انداخت .

غرق در افکارش  بود که ناگهان دردی در ساقه اش حس کرد . ساقه اش شکست

 اما نه کامل .

باز ایستاد . همه چیز را توی ذهنش مرور کرد . همه سختی ها و ترس هایش را .

 ترس از اینکه بجای گل ، گیاهی هرزه باشد که به هیچ می ماند .به سنگی که

 مانع رشدش شده بود . به نور و آبی که خیلی کم دیده بود .

یک آن تصمیم گرفت ساقه اش را تمام بشکند ولی رویای گل شدن مانع شد .

با همه سختی ها ادامه داد و بیرون آمد سر انجام .

کاملا نمی دانست که چه شده ، گل زیبا یا گیاه هرزه ؟!

اما گل بودن را بیشتر احساس می کرد .

و آخر، شد یک گل زیبای قرمز .

به خودش افتخار می کرد ، خوشحال بود از اینکه همنشین پروانه ها خواهد بود و

 بهترین رفیق زنبورها .

با نسیم ملایمی که می آمد تاب می خورد ، آرام . که ناگهان بالای سرش سایه ای

 آمد ، سرد و … .

گل زیبای قرمز له شد . زیر لگد آدمی که انسان نبود .

 

آخر اضاف ۱. از این سایه ها برای همه ما وجود دارد خیلی .

آخر اضاف ۲ . خبر آمد خبری در راهست .

 



۱۷ نظر to “سایه های سرد”

  1. اه !
    آستینمو ول کن میخوام اول شممممممم

    [پاسخ]

  2. آخیش ! اول

    [پاسخ]

  3. روزهاست سایه ی سیاهی بالای سرم حس میکنم که هر لحظه به من نزدیک تر و نزدیکتر میشود…میترسم…
    ( سایه ی ابری که برای بارش و سیراب کردنم به دنبالم آمده )

    [پاسخ]

  4. گل زیبای قرمز له شد . زیر لگد آدمی که انسان نبود
    !.
    سلام
    موفق باشین…
    آخی،گناه داشت..

    [پاسخ]

  5. خیلی خوب نوشتی راستی من هر روز اینجا سر می زنم اااااااااااااااااااا … زیبا بود مرسی

    [پاسخ]

  6. سلام سلام بر آقای کم پیدا

    ای عزیز . ای قشنگ تر از پریا .

    حال شما ؟

    خوب هستی ؟

    [پاسخ]

  7. و خب البته گاها زندکی به این تلخی میشه ولی همه ی اونچه آدمی داشت زمانی به این سادگی از دست میره که واقعا چیز با ارزشسی نداشته باشه . . .

    به روزم .

    [پاسخ]

  8. آقا پسر!

    خیلی قشنگ بود خیلی!
    برای گل شدن باید جنگید.باید قوی بود.باید ترس ها رو زیر پا گذاشت.خیلی قشنگ بود.
    واقعا لذتی بردم همراه با حزن از وجود آدمی که آدم نبود…

    [پاسخ]

  9. راز گل سرخ(در آرزوی زندگی)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عالی بود
    به قول بعضیا
    و دیگر هیچ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    همیشه گل باشی ولی عمرت مثل گل کوتاه نباشه

    [پاسخ]

  10. نمیدونم چرا رنگهای زیادی رو خاکستری میبینم. مطمئنی قرمزیه گل از خونی که از شکستن ساقش اومده بود نبود؟

    [پاسخ]

  11. با سلام
    مهم و زیبا اون تلاشیه که دانه برای گل بودن می کنه نه؟!!
    زیبا بود
    نسیم تبریز آپه !

    [پاسخ]

  12. سلام آقای آوای سکوت!!! خوبین؟ وقتی نظرتون رو خوندم خیلی خوشحال شدم. معنی آدرس وبلاگم اینه: یک دختر صورتی (apinkgirl)!!!
    خیلی از نوشته هاتون خوشم اومد. بازم اون ورا بیاین.
    راستی شما هم آذری هستین؟؟؟ چون آذری نوشتین خیلی خوشم اومد. آخه شما اولین نفری بودین که چند کلمه آذری هم برام نوشتین.
    ساغ یاشا.

    [پاسخ]

  13. سلام
    تولد تولد تولدت مبارک……………….
    بیا شمعها را فوت کن تا صد سال زنده باشی ..
    آقای اوای سکوت ۲۷ اردیبهشت ماه روز تولدت مبارک باد

    [پاسخ]

  14. سلام
    منم سالروز تولدتون رو تبریک میگم
    جاتون خالی امروز یه میان ترم وحشتناک داشتم! اما همش یادم بود که بیام تبریک بگم .امیدوارم سالهای سال با خوشی زندگی کنین و مثل من میان ترم هاتون وحشتناک نشه!! امیدوارم زندگیتون قاطی پاطی نشه ! و امیدوارم آینده تون مثل فضای قصه هاتون سخت و سیاه نباشه !
    تولدتون مبارک
    به خاطر همه اونچه که برای من انجام دادین ممنونم .
    فقط بازم میگم جواب کامنت های قبلی منو لطفا بدین!!
    یه تبریک هم از طرف همه اعضای نسیم تبریز بپذیرین!

    [پاسخ]

  15. سلااااااام
    تولد تولد تولدتون مباااارررررررررک
    امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشه براتون
    این روز زیبا رو بهتون تبریک میگم
    به من گفتن امروز اینجا تولده ولی اینجا که هیچ خبری نیست!! پس کو کیک تولد؟؟؟؟من کیک میخوام
    من بیلمیرم ‘من کیک ایستیرم

    [پاسخ]

  16. بازم من دیر رسیدم!

    شما عادت دارین با نوشته هاتون آدمو داغون کنین؟؟؟
    اینهمه حقایق تلخ خستتون میکنه! یکم خیال پرداز بشین بهتره! آدمو سبک میکنه!
    هرچند کم رنگ و بدور از ذهنه، ولی شاید چیزای امیدوار کننده رو بشه پیدا کرد!!
    فقط وقتی پیدا کردین آدرسشو به من هم بگین
    سرزمینت سبز و رویایت آبی باد

    [پاسخ]

  17. سلام

    خوشحالم از اینکه اینقدر به حرفای خانم مهندس اینا گوش می کنید البته دورو برم

    خانم مهندس و دکتر زیاده حالا هر کدومشون باشن…

    نمی دونم منظورتون از (بهترین؟)چیه البته خیلی هم مهم نیست

    بی حالی وبم هم به خاطر شلوغی سرم البته سعی می کنم همین روزا یه فکری

    براش بکنم

    به هر حال ممنونم که برام کامنت گذاشتی اگه دوست داشتی دوباره به وبم سر

    بزن امیدوارم که این دفعه با حال باشه

    [پاسخ]

نوشتن نظر