آسمان شهر مردم تیره و تار است
By آوای سکوت On اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۸
آسمان شهر گرفته است .
آسمان شهر مردم تیره و تار است . آسمان دل مردم هم . از قیافه ها کم معلوم
نیست !
آسمان چند طبقه ای پایین آمده . هوا سنگین تر و تنفس مشکل تر شده .
این هوا شش ها را به زحمت انداخته . دل هارا هم .
آسمان را نگاه می کنم . خیلی پر حرف و پر درد به نظر می رسد . ملت چتر ها را
برداشته اند . آماده که کم محلی کنند به حرف آسمان . چتر باز زیر باران یک
نوع بی محلی است به آسمان به دردش . ملت خیلی بی رحم شده اند .
البته بودند .
آسمان طاقتش تمام شده ، پر واضح است . اما هنوز سینه اش را ندریده .
برای این مردم از همه جا مانده .
آسمان را نگاه می کنم و با خود می گویم :
ای آسمان ! خودت را خراب کن روی این جماعت . بالا بیاور هر چه درونت هست .
بگو هر چه ناگفتنی ست . کم هستند کسانی که چتر ندارند یا چترهایشان
را می بندند وقتی حرف هایت را می ریزی ولی تو فکرشان نباش .
سینه ات را بدر هر چه آن توست ، گندیده ، روانه زمینیان کن که لایق ترینند .
ای آسمان ! خودت را اینقدر ها پایین نیاور . آن بالا ها باش و آسمان .
چهره عبوست را برای خود باز کن ، به خاطرت .
ای آسمان ! گریه کن به خاطر کسانی که چتر ندارند . کسانی که می خواهند
اشک هایشان را در اشک هایت پنهان کنند . کسانی که مثل تو آسمانند
اما نه مثل تو این پایین زمین اند .
بغضت را بشکن تا بشکنند بغضشان را کسانی که منتظر یک بهانه هستند .
توضیح ۱: این تاپیک قرار بود دیروز آپ شه ولی چون هیچ چیزی در این مملکت
طبق اصول نیست اینترنت ما هم از این قاعده مستثنی نیست و دیروز قطع شد .
توضیح ۲: امروز وقتی از خواب بر خواستیم شهر گونه ای دیگر بود . دیشب از
آسمان نه باران نه آب بلکه گل (گ به ضم کسره )باریده بود .
همه جا خاکی و زرد عین کویر شده بود .


صدرنشین می شویم!
[پاسخ]
متن خوبی بود
ولی چرا اینقدر دلت پره؟
[پاسخ]
[پاسخ]
عمو بی وفا شدیا ! کجایی
[پاسخ]
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
پیشم بیا… خوشحالم کن
[پاسخ]
سلام
متن زیباو اثرگذاری بود
دیدین امروز چی شده بود؟؟؟
حق دارین دل آدم میگیره تو این هوا
ابرای سیاهتون هم یه جوری ترس برای آدم میاره!
منم رفته بودم عینالی از اون بالا هوا افتضاح بود
ای کاش زود بارون بیاد تا دیگه اینجوری نشه!
[پاسخ]
پسر همین کار رو کردی که چند روزه داره از آسمون خاک می باره البته منظورم همون گِله، نمیشد می گفتم ای آسمون فقط گریه بالا نیار؟؟؟از شوخی گذشته خوب بود و غمگین…..
راستی داشتم با لاکی جون میخوندم متنتون اونم دلش گرفت رفت تو لاکش ها.. فکر کنم اونم فهمید تو خیلی اینو دپ نوشتی
[پاسخ]
سلام خوفین؟چه خبرا؟کجاها هستین؟چی کارا می کنین؟(یکی نیس بگه اصلا به تو چه)



میگم شما خودت این مدلی می نویسی بعد به من می گی نوشته هات غمناکه؟
بابا شما که خودت آخر نوشته های تریپ عزاداری هستی
[پاسخ]
همین رو کم داشتیم که به دل پره آسمون گردو غبار زمینیها هم اضافه بشه
و آفتاب به جای زردیش، وقتی آسمون ابری هم نیست، سیاه بتابونه! ببین با آسمون چیکار کردیم!؟؟؟ اون خیلی محکمتر از این حرفا بود!!! حتی جون آسمونه به اون پر قدرتی رو، ما به لبش رسوندیم ! وای بر ما !!!!
[پاسخ]
نهایت فاجعه!!! نهایت بی مسئولیتی !!! نهایت درد !!! وقتی توی ذهنم تبریز رو تصور میکنم یه آدم زخمی و افسرده میاد جلوی چشمم که همه جاش رو با تیشه خونی کردن و اون هنوز سرپاست !!! با این وضعیت آسمون شهرم اگه سنگ هم گریه کنه حق داره !!! همه مسئولین بی مسئولیت و بی لیاقت شهرم رو نفرین میکنم
[پاسخ]
یک بار امتحان کن جواب میده
[پاسخ]
آسمان را دوست دارم..سقفش را پر از ابر…زیر بارانش ماندن را بی چتر….
سلام..والا ما هم دیروز زیر خاک موندیم…..چقدر زشت شده چهره ی شهر…هوا هم بد رقم گرفته بود..شاید یه جورایی عین دل من…
[پاسخ]
سلام

یه خبر خوش
با استفاده از سایت http://www.abzarak.com می تونی به صورت رایگان امکانات مختلفی به وبلاگت اضافه کنی.
مثل رتبه سایت در گوگل، نمایش آب و هوا، دیکشنری آنلاین، ساعت عقربه دار و امکانات دیگه…
[پاسخ]
سلام آوای سکوت
یه نشانس واس ماها که منم هستم عاشق بارونای گلیشم هستم قربونش برم
خیلی جالب نوشته بودی جدا میگم من حس اینجور نوشتنارو دارم ولی نمینویسم …
خوب جدا خوب بود
میدونی نظرم چیه اصلا ما میدونیم خدا کیه ؟ نه که نمیدونیم خیلی وقته فراموش شده تو زندگیمون
واس همین گل میباره از نوع کسرش
[پاسخ]
راستی وقتی میام کامنت بزارم نمیشه واست چون خیلی طول میکشه باز شه یعنی قسمت نظری وجو.د نداره که بزارم
[پاسخ]
سلام…جالب بود
[پاسخ]
باز هم دختری امد از اعماق شبهای سوخته
هیچ فقط امد
همین!!!
پوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووچ
[پاسخ]
شماهم تلخ شده اید این روزهــــا …!
[پاسخ]
سلام
می دونم بی وفا و بی معرفت شدم
ولی چه کنم دیگه
من آپم
بعد از مدت ها
اگه تونستی یه سر بهم بزن
ممنون می شم
بای شاید های دیگر
[پاسخ]
گفتی زندگی کردن جرئت میخواهد، نه ترسیدن…………
و می گویم زندگی هرگز تا به این حد ترسناک نبوده……….
و تو جرئت نداری……….
چرا که زندگی را همه میگذرانند…….
اما هرگز شده رو در روی مرگ بنشینی……….
نفست را در سینه حبس کنی………..
و مرگ با لبخند بگوید که فرصتت تمام شده…………
آن روز این جنایتکار مشتاق را دعوت کن…….
تا ببیند زندگی کردن جرئت میخواهد………
یا رو در روی ترس،
زندگی را وداع گفتن……….؟؟!!
[پاسخ]
سلام
خیلی بد بوده که گل باریده
حالا خوبه که من اینجا نبودم از این حال شما بدتر می شدم به خدا !
الان هم که دیگه اثر زیادی از خاک ها نمونده دلم گرفت
انگار خونه ها از نوع کاهگل هستن! آسمون جایی که بودم فقط می بارید یه بارون زیبا !!
راستی در مورد این عکس تون :اصلا قشنگ نیس! ابر سیاه خوب نیس . ابر سیاه اونیه که با خشم جای ابر سفید رو می گیره پس هیچ خوب نیس…
[پاسخ]
عجب! شاید چشمامو باز نکردم که ببینم. شایدم اینجا از این بارونا نیومد.
به هر حال حتما بارون غم انگیزی بوده.
منم چتر دوست ندارم. اما معمولا فکر نمی کنم که آسمان داره روم خرابکاری می کنه یا بالا میاره!!

فقط فکر می کنم می تونم روحمو زیر این قطره های آسمونی بشورم.
راستی الان حالت خوبه؟
[پاسخ]
[پاسخ]