عجب عالمی و چه زیبا کابوس رویایی
By آوای سکوت On فروردین ۱۱م, ۱۳۸۸

عجب عالمی دارد دنیای خلسه .
عجب حالی و چه زیبا رویایی .
نخورده ، نکشیده ، نزده ، در این دنیا هستم .
چشم هایم دوخته به پیکسل های پرکار و بو قلمون صفت مانیتور که
هر لحظه یک رنگی می شوند .
دست چپم نمی دانم کجاست متصل یا منفصل ؟!
پاهایم آویزان از بدنم .
فکرم پیش این کارگردان که می گوید :
” آسمون رویا امشب گرمه از تب من
ماه آرزوها اومده تو شب من
عطرشمع بوسه رو لبهای بسته من
لحظه ی نوازش
دل من دل تو دل ما دل همه آدما مگه چی می خواد… “
کاش می توانستم بگویم این دل … من چی می خواد !
گوش می کنم و چشمهایم می رود پی پاکت سیگار kent که رویش نوشته :
” خودتان قضاوت کنید
زندگی *** مرگ ” و دو عکس نمی دونم کجای بدن که یکی سالم است و
دیگری نه ، بالای اینها .
فکر می کنم کاش خدا هم اینکار را می کرد .
قبل از آنکه وارد آن اتاقی که دیوارهایش قرمز بود بدون هیچ پنجره ای
که فقط یک راهرو تنها ورودی و خروجی اش بود شوم .
عکسی می آورد نشانم می داد می گفت :
خودت قضاوت کن زندگی (با یک عکس ) و مرگ (با یک عکس ) و من
انتخاب می کردم و دیگر پشت این و آن این همه بد نمی گفتم .
خ.ن :سیگاری که نمی دانم بیشتر از یک سال یا یک ماه است که روی
میزم ولو هست و هر وقت می نشینم پشت کامپیوتر روی لبم می نشیند
و نشسته و هیچ گاه جرأت کشیدنش را نداشتم و ندارم علی رغم اینکه
خیلی وسوسه ام کرده و میکند (نمی دانم شاید نخواستم و نمی خواهم ) را
روی میز انداخته ام و می اندازمش بی رحمانه و پلیورم را تنم می کنم .
هوای اتاق گرم است اما درون من چیز دیگریست .
ه.ن ۱ :اراجیف گوییم هم مثل ریشم (موهایی که روی صورت سبز می شوند)
هر روز نسبت به روز قبل رشد دارد .
ه.ن ۲ :کاش رنگ چشمانم سیاه بود آنوقت می گفتم : عیب از چشمان من است .



ای داد حال من ناخوش بود نوشته تو هم غمگین چرا ؟ مگه عید نیست ؟ مگه همه چیز خوب نیست ؟ مگر حال همه ما به قول سهراب خوب نیست ؟ پس چرا غمگینم ؟
[پاسخ]
سلام
توشته ت بوی غم میداد
اما من الان خوشحالم میدونی چرا؟
چون دوباره داری مینویسی و این معنی خوبی داره
راستی بیا توی ۱۴۰۰ شرکت کن.بدو
[پاسخ]
امشب من هم دلم گرفته
شاید بهم بخندی ولی یه دوست اردیبهشتی دیگه هم دارم که اونم امشب حالش خوش نبود یه نیم ساعت پیش باهاش حرف میزدم
ممکنه به هم ربط داشته باشه نه؟
من بی هیچ عذر و بهانه ای برای ۱۴۰۰ منتظرتم!
[پاسخ]
من کلافه شده ام
کلافی که حتا گربگی ی تو به بازی بازش نمی کند.
نمی دانم اما
بیا بازی های مان را به بزرگ شدن مان نبازیم
این کلاف را بگشا
زمستان می آید
از شعله های ملایم
از ما
تن پوشی
یکی زیر یکی رو
یکی رو یکی زیر
تن پوشی بباف.
…………………………………………………………………..
عمو جون دیگه اینجوری ننویس …
[پاسخ]
چقدر حرفات قشنگ بود
راستیتش خیلی جالب بود
بسیار جالب بود
موفق باشین
حتما دلی بزرگی دارین
موفق باشین
خوشحال میشم یه سری بزنین
[پاسخ]
سلام خوبین؟ مر۳۰ اومدین.
ولی تنها ناامیدی باعث می شه که آدم دست به چنین کاری بزنه
ممنونم از نگرانیتون واسه دوستانتون ولی من اصلا ناامید نیستم و معتقدم که زندگی زیباست و همراه به تنهایی زیباتر هم میشود
اما تنهایی گاهی خوبه نه همیشه
[پاسخ]
سلام واسه بار ۱۰۰۰
می گم من عکسه وبلاگم نمی آد نمی دونید باید چی کار کنم؟
مر۳۰ خدافظ
[پاسخ]
خیلی قشنگ نوشتی خیلی
[پاسخ]
فوق ال عادیه بود..
قاطی می کنی خوب می نویسی..پس دعا کنیم همیشه قاطی پاتی بمونی؟
[پاسخ]