قسمت مورد نظر تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد
By آوای سکوت On اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ 
سرت شده یه کله اسفنجی بزرگ که تازه از آب در آورده نش سنگین و خیس .
گردنت که هیچ به تنتم سنگینی می کنه .هربار که تکونش می دی احساس
می کنی همین الانه که از سرت کنده شه بیفته کف اتاق ُخیس کنه . فرش
خیس بشه . بوی گند فرش تازه شسته شده فضای اتاق ُبگیره .
دستات ، انگار از هر دوطرف کشیده شدن .بعد هرکدوم شده باشن یه
میله ۱۰۰ کیلویی طوری که فقط بتونی انگشتاتو تکون بدی مثل زدن پیانو .
خیلی درد آوره اینجوری بودن . فکر کن همون لحظه که این میله ها بهت وصلن یه
مگس از همه جا بی خبر و مردم آزار بیاد بشینه رو دماغ کله اسفنجی بزرگ و
سنگینت . می تونی تصور کنی چقدر زجر آوره؟ دردناکه ؟ می تونی تصور کنی
که اون لحظه چیکار می کنی ؟ کله اسفنجیتو تکونش نمی دی که ییهو قطع
می شه . دستاتم که یه جورایی می شه گفت عملا از کار افتادن .خیلی سخته .
خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه .
پاهات ، به جای پا دو تنه درخت قطور داشته باشی . که تونستی به هر زحمتی دراز کنی
لنگاتو هر کدوم یه ور، برا خودشون .
پاهاتو می بینی انگشتاش دارن از دور بهت دهن کجی می کنن همونایی که
یه روز ، خدا خدا می کردی هر چقد امکانش هست ازشون دور باشی تا بو گند
جوراب و کفش که اون بیچاره ها به جونشون خریده بودن خفت نکنه . اما حالا
ببین چقدر براشون دلتنگی می کنی ببین چقد دلت می خوادشون .
حاضری با اون بو گندشون ور دماغ کله اسفنجیت بودن .
دلت ، دلت چی . دیدیش ؟
دیدیش که چه بلایی سرش اومده ؟
دلی که قبلنا برا خودش دلی بود احترامی داشت عزتی داشت مقامی داشت .
اما حالا چی ؟! حالا ازونا چی مونده غیر یه تیکه گوشت که همه جاش پینه بسته
همه جاش لگد مالی شده یه ورش رفته تو یه تیکش جر خورده … می دونی
از کی اینجوری شد ؟ می تونی یادت بیاری ؟
یادته می گفتی دلم خیلی تنهاس نه کسی ُ داره بیاد بهش سر بزنه .
نه خونه کسی میره . مونده یه گوشه تنها و خسته می ترسم کار بده دست
خودش و من .
یادته گفتی در دلمو باز می کنم . یادته گفتی دلمو برا همه می دم هر کی
بخواد هر کی احتیاج داشته باشه . هر کی که با این دل کارش راه میفته .
عقلی که تو همون کله اسفنجی سنگینته اونروز گفت ” این کار را نکن ، احمقانه
است ” یا گفت ” بگذار در بسته باشد این کار برای تو صلاح نیست “.
برگشتی بهش گفتی بیشین بینیم بابا به تو چه دل خودمه !
کاری که نمی باید می شد شد .
در دلتو باز کردی . هر کس و ناکس اومد . … توش . بهش لگد زد .
یه تیکشو کند و رفت . آتیشش زد . روش با نوک خنجر یادگاری نوشت .
(بی تو هرگز ، رفیق بی کلک مادر ، دوست دارم ، لعنت به تو ، استقلال آزادی ،
بی تو میمیرم ، همدرد )
همه اومدن . همه رو راه دادی . هیچ کدوم موندگار نشدن . حتی کسی یه
دستی به سرو صورت دلت نکشید . هرروز دلت کثیف تر از روز قبل شد هر
کی اومد یه آشغالی انداخت تو دلت . یه تف کثیف و چندش آور .
فکر کردی چرا ؟ دلت میزبان خوبی نبود یا اونا لیاقتشو نداشتن ؟
خلاصه اینی که برات مونده نمیشه بهش گفت دل .
چی میشه گفت ُهم نمی دونم .
حالا تو موندی با یه کله اسفنجی خیس و سنگین با دو دستی که میله های
۱۰۰ کیلویی شدن با دو تنه درخت قطور که مثلا پاهاتن با یه مگس مردم آزار
از همه جا بی خبر رو دماغت و یه … یه …(که در این لحظه عقلت گفت :
” قسمت مورد نظر تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد “)
گاهی میشه که نمی دونی چته گاهی وقتا میشه که نمیدونی چی میگی .
منم حالا تو همون بعضی وقتام .
با عرض پوزش از همه دوستان اما این متن قسمت نظر دهی نداره چون …
خلاصه که نداره .


نوشتن نظر