پل
By آوای سکوت On اسفند ۲م, ۱۳۸۷ 
اولین قدم را روی پل چوبی کهنه گذاشتم .
طنابش را در دست گرفتم .
این پل بین دو کوه بود …نمی دانم کوه بود ؟! جنگل بود ؟!دریا بود ؟!دره بود؟!
نه آنجایی را که می آمدم می شناسم و نه جایی که بعد از این پل قرار است
برسم . فقط می دانم که از این پل باید عبور کنم .
زیر این پل دره ای عمیق است با صداهای وحشتناک . گفتند وقتی که
از اینجا رد می شوی پایین را نگاه نکن .
اما حرف مسخره ای زدند مگر می شود توجه نکنم ؟! مگر می شود نشنید ندید؟
باد نسبتا شدیدی می وزد پل تکان می خورد من هم با آن .
دستم را به طناب محکم تر می کنم کمی مکث می کنم اما رفته رفته باد
شدیدتر می شود چاره ای ندارم باید ادامه بدهم .
دستم به طناب ، چشمم به قدمهایم ، گوشم به ضجه های پایین پل و
عقلم … نمی دانم کجاست .
با کمی دقت می توان صدای جیر جیر تخته های کهنه ی زیر پایت را بشنوی
که هر جیر جیر یعنی هر لحظه شکستن و سقوط .
کاش قبل از آمدن می پرسیدم که چرا باید از این پل کهنه ی خطرناک و ترسناک
رد بشوم ؟
مگر آن طرف پل چه خبر است ؟
آنور چه چیزی هست که اینور نیست ؟
و هزاران سوال دیگر .
اما چرا یادم نمی آید که کسی بود یا نه ؟! که ازاو می پرسیدم .
راهم را ادامه می دهم با ترس با سوال با دلهره .
نصف بیشتر پل را آمده ام .تصور می کنم .
احساس می کنم تکان های پل بیشتر شده شاید به جز من کسان دیگری
هم رویش هستند .
مقابلم تاریک است هیچ چیز را نمی توانم ببینم پشت سرم را هم .
نمی دانم از کی روی این تکه چوب لعنتی هستم .
دستهایم کرخ شده اند . پاهایم سست . چشمهایم کم سو .
سرم را بلند می کنم فریاد می زنم :
چرا کسی نیست جوابمو بده ؟
اصلا کسی هست ؟
من اینجا چیکار می کنم ؟
اونور چیزی هست یا بعد از اونورم یه پل لعنتی مثل این هست ؟
گریه ام گرفت . دستانم را آزاد کردم . همانجا نشستم .
وزش باد شدیدتر شد آسمان هم شروع کرد به غریدن . آسمانی که پنهان
شده بود بین ابرهای تیره و سیاه .
حس کردم تخته ی زیرم جیر جیرش بیشتر شد فکر کردم در حال شکستن است .
با خودم گفتم : جهنم بذار بشکنه خسته شدم بریدم .
اما از دره زیر پل و صداهای وحشتناکش ترسیدم . من که نصف راه را آمده
بودم بقیه اش را می روم شاید واقعا جایی بنام آنور وجود داشته باشد .
شاید آنور خیلی بهتر از اینور یا اینجایی که هستم باشد . شاید …
دستانم را به طناب گرفتم محکم تر از پیش و به راهم ادامه دادم به امید
اینکه آنوری وجود داشته باشد که بهتر از اینور و اینجا ست .


سلام بر تو ای عزیز دل .
خوبی ؟
خوشی دادا ؟ سلامتی ؟ خوش میگذره ؟
آقا میدونی چی ذهن من رو همیشه درگیر میکنه ؟ اینکه هیچوقت نمیدونی کجای ژل هستی . الان کجا میتونی باشی . هیچقوت تهش رو نمیشه دید . هیچقوت دم تصور مشخصی از اطراف بالا ژاین . دره . ژشت جلو و استحکام نداره . هرچند همه چیز ساخته ی خودشه ولی این چوب ها هم گاهی بی هوا سریع فرسوده میشن .بی هوا میشکنن . بی هو زیر پای آدم رو خالی میکنن . بعد اون بازوهایی که این بدن رو نیگه داره . . .
[پاسخ]
سلام بر دوست نکوی من
خوبی؟
ممنونم که به کلبه من سر زدی عزیزم
چه اشکالی داره عزیزم؟
هر عکسی خواستی بردار
اگرم شعر بر می داری فقط شاعر رو بنویس
ممنونم گل عزیزم
به پاس حضور سبزت لینکت می کنم عزیزم
بای به امید های دیگر
[پاسخ]
سلام حاجی
خوشم می یاد که از رو نمی رید !!عیبی نداره بازم می بازید جناب تنوع عزیز !!نگران نباشید….
راستی آپ قشنگی بود ولی قالبت هنوز دلگیره هاا
بای
[پاسخ]
سلام رفیق قدیمی چطوری؟
اکثر نوشته هات رو خوندم بلاگت قشنگ شده و البته template قشنگی هم انتخاب کردی.
من خیلی موافق جریاناتی که تو پیگیرش هستی نیستم چون اختلافات بنیادی با برخی چیرها دارم و اعتقادم به اینه که نیاز به یک انقلاب داریم تا یک جریان اصلاحات! البته نمیخواستم این پستم رنگ و بوی سیاسی به خودش بگیره! بی خیال! اوه! یک لحظه خیال کردم دارم برای یک تاپیک از forum پست ارسال میکنم نگو این یک comment ه باید موجزتر از اینها باشه! sorry اگر سر تو و بقیه بینندگان بلاگت رو سر بردم.
خوش باشی و موفق و منتظرت تو اون دانشگاه خراب شده هستم!
بای.
[پاسخ]
سلام

متن قشنگی بود ممنون که اومدین
در مورد مکان اون عکسا باید بگم که اونجا یه ملک شخصی تو اطراف تبریزه نمی تونین برین راحت بگردین
من شما رو لینک کردم شما هم منو لینک کنین
در ضمن لینکمو آخر آخر نذارین هاا مال ما عمدی نبود دیدین که لینکتون رو درستش کردیم.
ممنون
[پاسخ]
دوباره سلام


مرسی که لینک کردین منم دارم دنبال لینکم می گردم نگو لینک نکردین
اگه باغبون خواستن میگم حتما شما رو استخدام کنن
بای
[پاسخ]
من یه عالمه حرف زدم! نمی دونم پاک شده یا …
دیگه حوصله ندارم دوباره بنویسم!!
[پاسخ]
بله! مثل اینکه پاک شده بوده بوده!
گفتم که داستان جالبی بود و اینا.
بعدشم اینکه نسکافه تعارفت کردم (سن ایچ نداشتیم.) ولی الان که دیگه تموم شد!!
همین!
[پاسخ]
قشنگ بود و موضوعش هم بکر … یه زمانی اگه نویسنده بزرگی شدی پشت کتابهات رو بنویس و برای ما بفرست (مثل من که یه لقمه از دستپختم رو بهت دادم
)شوخی کردم میتونی اینجا رو ویرایش کنی (یعنی پاکش کنی
)
راستی از وبلاگی که گفتی اصلا و اصلا خوشم نیومد خیلی هم ضعیف بودالبته کمی خوندمش بعد از اینکه نظر دادنم تموم شد می رم بازم اونجا… دیگه … دیگه … دیگه اینکه به بچه ها سلام برسون
[پاسخ]
´´´´´´´´´´´,;****,´´´´


´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,…)!))!)…..,(
“,¨¨¨¨_)–“–“——/_.
من اپم و در انتظار حضور گرمت
[پاسخ]
سلام
سعی میکنم خوب باشم
من دیگه این حماقت رو تکرار نمیکنم چون دیگه مرگ و زندگی هیچ فرقی برام ندارن در هر صورت من مرده ام و این زندگی هم برام قبرستانه
و اینکه نمیتوانم !!!!!!!!!
[پاسخ]
سلام اولا به آوای سکوت
دوما! به دختر شب. (ببخشید توی صفحه شما با مردم سلام علیک می کنم!)
آدم نمی دونه مردم چه بلاهایی سرشون ممکنه اومده باشه که زندگی رو قبرستون ببینن. ولی آدمایی رو می شناسم که بلاهای بدی سرشون اومده ولی قوی موندن. از پس اون جهنمی که گذروندن سرسخت و قوی شدن.
سوما خوبی آوای سکوت؟
قضیه نسکافه این بود که گفتم نسکافه می خوری. بعد رفتم یه وبلاگ دیگه رو باز کردم و نظراتشو باز کردم و ! دیدم ای دل غافل نظری که برای تو گذاشته بودم پرید!
… بعدشم دیگه نسکافه تموم شده بود! (این بود انشای من!)
[پاسخ]
خب با عرض سلام و ادب خدمت تو ای عزیز دل .
یه کیش جا مونده بود اومدم اون یکی جامونده رو تقدیم کم . همون چیز دیگه ؟ کدم ؟ همون دیگه . یادت نمیاد ؟ همون که گفتی باید جفت باشه . کنار هم چفت باشه . عین این لاله و لادن بهم چسبیده باشه اینا . همون کامنت دومیه دیگه . آها . خودشه . اینه .
[پاسخ]
مکان مهم نیس
درون توست که به تو ارامش میده
قالبت بسیار زیباس
[پاسخ]
میروم
شاید آنوری باشد که اینجا نیست…
…………..
سلام
امیدوارم از پل های زندگی به خوبی عبور کنین!
موفق باشین و شاد
زیـــبا بود
[پاسخ]
من یک پلی رفتم از این بدتر
باور کن!
[پاسخ]
خواندیمتان!
[پاسخ]
سلام خوبین مرسی که بهم سر زدی
[پاسخ]
سلام
هر کاری کردم که تو پست جدیدت نظر بزارم نشد
واسه همین اینجا اومدم
[پاسخ]
سری قبل که اومدم بعد از گذاشتن نظر اول dcشدم و حوصله نداشتم بازم بیام نت
[پاسخ]
تازه من سری قبل پست قبلیت(مادر بزرگت )خوندم
راستی به منم سر بزن
خداحافظ
[پاسخ]
آهان یه چیز یادم رفت منو که لینک کردی جلوی اسم وبلاگم تو پرانتز بنویس شیرین
حالا واقعا خداحافظ
[پاسخ]
[پاسخ]
باز هم ژیش میروم
بی آنکه بدانم آیا مقصدی هست؟
به ژایان برسم یا نه فرقی نمیکند
من میروم
امید
تنها همسفر من است
و نور
تابشی از جنس انتظار
دست در دست خدا
باز هم پیش میروم…….
[پاسخ]
سلام
ممنونم که لطف کردین و لینکم کردین
با اجازتون من هم لینکتون میکنم.
موفق باشین
[پاسخ]