بازگشت

By آوای سکوت On آبان ۲۴م, ۱۳۸۷

بازگشت

باز بازگشت

باز یک آغاز

باز یک شروع

شاید نیمه کاره

 اما برگشتن

 دوباره بودن

 نفس کشیدن

 نفس دادن

 بودن

 و ماندن

 تا …



۸ نظر to “بازگشت”

  1. سلام_ خوبی وبلاگ جالبی داری اگه دوست داشتی به وب لاگ من هم سر بزن.
    ,;****,
    ,*,”*,
    ,**@”;”;;-
    -,**”)”"-”"”"
    //,****
    بدو بیا (,(**/*”"”*
    ,(, *
    سارا ,(, ؟؟؟؟؟؟”*
    ,(,****.:)**
    ((,*****)*
    ,(,***/*)*,*
    جیگولی منتظره ها,***/*)*,*
    )*/*)*)**
    /**)**”\\)\\)
    */*,…)!))!)…..,(
    “,_)–”–”——/_.
    ۰۰۰۰۰۰___۰۰۰۰۰
    _۰۰۰۰۰۰۰۰?۰۰۰۰۰۰۰
    _۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    __۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ____۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    _______۰۰۰۰۰
    _________۰
    ________*__۰۰۰۰۰۰___۰۰۰۰۰
    _______*__۰۰۰۰۰۰۰۰?۰۰۰۰۰۰۰
    ______*___۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ______*____۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    _______*_____۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ________*_______۰۰۰۰۰
    _________?________۰
    _۰۰۰۰۰۰___۰۰۰۰۰___*
    ۰۰۰۰۰۰۰۰?۰۰۰۰۰۰۰___*
    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰____*
    _۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰_____*
    ___۰۰۰۰۰بدو بدو۰۰۰۰۰۰_____*
    ______۰۰۰۰۰_______*
    ________۰________*
    ________*__۰۰۰۰۰۰___۰۰۰۰۰
    _______*__۰۰۰۰۰۰۰۰?۰۰۰۰۰۰۰
    ______*___۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ______*____۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ______*______۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    _______*________۰۰۰۰۰
    ________*_________۰
    _________*________*
    _________*_______*
    __________*______*
    برات پرنده فرستادم ___________*____*
    ________که برات پیغام منو برسونه____*___*
    _____________*__*
    ________سارا جیگولی منتظره ها______**

    ___

    [پاسخ]

  2. آه …

    [پاسخ]

  3. نه نمیتونی اینکارو بکنی ..نه تو نمی تونی برگردی …. بگو که دارم کابوس میبینم

    [پاسخ]

  4. بودن و ماندن… عجب…
    با قسمت آخر تاریخچه پرچم ایران به روزم

    [پاسخ]

  5. از نظرت و سر زدنت خوشحال شدم
    خب نیازی به کمک نیست به گمانم اخه خوب می نویسی اما به روی چشم هر کمکی خواستی من در خدمتم

    بابت گزارش ها هم ممنونم خلاصه بابت الطاف بیکران شما منم سپاسگزارمندم باز هم به من سر بزن خوشحالم می کنی

    [پاسخ]

  6. سلام…
    با وب لاگتان از طریق وب لاگ دوستم (این آدما) آشنا شدم… شعرهای بسیار زیبایی می نویسید من به شعر خیلی علاقه دارم اگر اجازه بدهید وب لاگتان را لینک می کنم…
    با مطلبی در مورد خشونت جنسیتی به روزم خوشحال می شم سر بزنید و نظر بدهید…

    [پاسخ]

  7. سلام دوست خوبم عجب وب با حال و دبدنی و جذابی داری بهت تبریک میگم من مطالب قشنگ وبت رو خوندم و لذت بردم
    خوشحالم میکنی اگه به وبم سر بزنی

    در ضمن نظرت رو حتما دربارش بگو

    موفق باشی

    [پاسخ]

  8. دیدم یک نفر دارد … در می‌زند
    پا شدم پرسیدم این وقتِ شب … یعنی کیست!؟

    در باز بود
    از لای در نور می‌تابید
    نور … بوی گُل می‌داد
    طعمِ ترانه داشت
    داشت می‌آمد
    آمده بود
    شبیهِ لمسِ آرامِ تشنگی می‌نمود
    آمد کنارِ قابِ خالیِ دریا
    دمی به ماهِ پشتِ پنجره نگاه کرد
    گفت برایت یک دست جامه‌ی کامل آورده‌ام
    اما اهلِ آسمانِ ما سفارش کردند
    دست از اندوهِ دیرسالِ خود بردار وُ
    به علاقه‌ی زندگی برگرد!

    من هیچ نگفتم
    به ماهِ ساکتِ پشتِ پنجره شک داشتم.
    گفت برایت خانه‌ای از خشتِ نور وُ
    باغِ انار و خوابِ رُباب خریده‌ایم
    بیا و از این گوشه‌ی دلگیر بی‌چراغ
    رو به روشناییِ کوچه … چیزی بگو!
    بگو مثلا ماه می‌تابد
    زندگی خوب است
    هوا بوی ریحان و عطرِ آب وُ
    میِ مهتاب می‌دهد.

    و من هیچ نگفتم اِلا سکوتِ باد …
    که اصلا نمی‌وزید،
    واژه‌ها … پروانه‌پروانه می‌شدند
    شب جوری مثلِ حیرتِ ستاره
    بوی اذان و آینه می‌داد
    زن … از نورِ خالصِ آسمانِ هفتم بود،
    گفت امشب از آواز ملائک شنیده‌ام
    اگر تو باز رو به آوازِ علاقه بیایی
    آرامشِ بهشتِ بی‌پایان را
    به نامِ تو می‌بخشند!

    ماه … پشتِ پنجره نگاه می‌کرد
    فقط نگاه می‌کرد
    و من هیچ علاقه‌ای به آوازهای امروزِ آدمیان نداشتم.

    زن بود
    می‌گویم زن بود
    رو به قاب عکسِ ری‌را کرد،
    کتابی از کلماتِ کبریا گشود،
    گفت نشانیِ این به دریا رفته را من
    برای باران و گریه‌های تو خواهم خواند
    آیا باز آوازِ آدمیان را نخواهی شنید
    علاقه به زندگی را نخواهی خواست
    چیزهای دیگری هم هست …!

    ماه رفته بود
    در باز بود
    بوی خوشِ خدا می‌آمد.

    [پاسخ]

نوشتن نظر