بوق ها برای چه به صدا در می آیند؟

By آوای سکوت On تیر ۱۸م, ۱۳۸۷


 

تعریف بوق ، تاریخچه ، طرز مصرف و موارد استفاده آن :

بوق : چیزی است (ااااا… ، منظور مورد نظر از خانواده اشیا سانان می باشد) که بر روی هر وسیله نقلیه اتصال می یابد که آن وسیله از طریق آن چیز(توضیح همان قبلیه !) اصوات متوازن مانند : بیـــب … بیـــب و گاه نا متوازن مانند : صدای انواع و اقسام جانور و …را در فضا منتشر می کند .

تاریخچه : اختراع بوق برمی گردد به ۱۰۰۰ سال قبل از خیلی قدیم . البته برای این تاریخچه دو روایت وجود دارد که هردو را می گوییم .

روایت اول این گونه می گوید : شخصی بیکار از بس تنها بود و بیکار(بیکار اولی صفت و بیکار دومی نوعی شغل می باشد) همش به صداهایی که از اطرافش ، از دیوار، از خ…ش(…) منتشرمی شد با دقت فراوان گوش فرا می داد طوری که عاشق این اصوات شده بود .

روزی از روزها که مثل همیشه نشسته بود در انتظار آن اصوات دید که هیچ صدایی نمی آید نه از اطراف نه از دیوار و نه از … .


Read the rest of this entry »

من دلم می سوزد چون …

By آوای سکوت On تیر ۱۰م, ۱۳۸۷

 

 

 

من دلم می سوزد برای آن پیرمردی که کنار جوی آب چهار زانو نشسته و مشغول جمع کردن پلاستیک از آشغالهاست

من دلم می سوزد برای آن پیرمرد فلجی که روی ویلچیر به دنیایش الکی می خندد

من دلم می سوزد برای آن دختری که آنقدر آرایش کرده

من دلم می سوزد برای آن دژبانهایی که به آن سرباز بیچاره گیر داده اند

من دلم می سوزد برای آن مغازه دارها یی که در پی مشتری اند

من دلم می سوزد برای آن مردی که ترازو دارد و نانش از آن است

من دلم می سوزد برای آن زنی که چادرش را باز می کند برای رفتن به بالای ترازو

من دلم می سوزد برای آن دستشویی عمومی مولانا

من دلم می سوزد برای آن پلیس هایی که روی موتور هستند

من دلم می سوزد برای آن گوش های خودم

 

چون …


Read the rest of this entry »

!!!؟ببخشین میشه بگین ماهواره چِیـــــــــــه

By آوای سکوت On تیر ۸م, ۱۳۸۷


 

یکی از خبرنگارای یکی از شبکه های یکی از کشورهایی که اتفاقا ً جزء یکی از همون ۱۹۶ کشورهایی هست تو دنیا که با ما دشمنن و نمی خوان ما پیشرفت کنیم اومده بود ایران ، سرزمین رویاها ، هاله ها ، هسته ایها ( از نوع انرژیش ) ، قوه ی تخیل ها ، نارسیسیسم ها و …

و یک سؤالی مطرح کرده بود مبنی بر اینکه ماهواره چِیـــــــــــه؟!

و بر همین اساس رفته بود سراغ چند هموطن که از اقشار و طبقات مختلف جامعه بودند و نظرشونو دراین رابطه پرسیده بود .

(ما این گزارش رو دانلود کردیم و فرمتشو عوضیدیم ، کردیم این که با خوندنش بگیرین ماجرارو)

اولین نفر یک دختر خانوم ۱۸ ساله با قیافه و تیپی مورد دار و متبرج (ازنظر رادان اینا) .

- ببخشین میشه بگین ماهواره چِیـــــــــــه ؟

- خسته نباشین ، خیلی وسیله خوبیه ما هم تو خونمون داریم اگه یه روز نیگا نکنیم « ضرغام »(رئیس صدا و سیما ) زده می شیم و یه چیزی درحدای همون خز اینا می شیم خلاصه خیلی بهمون سخت می گذره دیگه و مرسی از برنامه های fashion تون خیلی بهره می بریم ازشون .

۲امین مصاحبه شونده پسر جوانی ۲۳ ساله با ریشی …(۱) و ظاهری شبیه بسیجیا .

- هه …

با درود بر …(۲) و سلام بر …(۲) و با آرزوی سلامتی …(۲) .

این وسیله ای که شما نام بردید جزء محرماته که دشمنان … (۲) مخصوصا ً این وسیله رو ساختن که مارو منحرف کنن ولی ذهی خیال واهی نمی دونن ما با این … (۳) از میدون به در نمی شیم اینا این المک های شیطانو ساختن که چی بشه ؟ نمی دونن که با این …(۳) هیچ …(۳) نمی تونن میل کنن ؟ {این برادر همین طور ادامه داد اونم با صدای بلند و آخر مصاحبه همچین گفت : خب آقای (اسم خبرنگار) کی اینو پخش می کنی قبل از برنامه فلان یا بعدش؟!!!}

نفر ۳ام یک آخوند پیر :

- راستش اینی که شما می گیــــن … این همون … همون چیزه دیگه …. همون مهوارا چیزه جالب و… اصلا بذار اینجوری بگم براتون این مهواره بستگی داره چه جوری استفاده بشه . اگه نگاه اول باشه که هچ اشکالی نداره ولی به شرط اینکه طرف پلک نزنه اگه زد حرامــــه و جزء گناهان کبیره محسوب می شه . والسلام علیکم

(برادر خبرنگار هفته قبل شما که گزارش می گرفتین از هموطناتون معلوم بودا که ساختگیه مخصوصا ً اون خانومه خواهری که پیرهن صورتی کثیف رو باز تنش بود) (این آخرین حرفای حاج آقا بود که بعد از مصاحبه ادا شد )

۴امین نفر یک فعال ۳۰ یا ۳۰

- بستگی داره ، به این که ماهواره کدوم طرفی باشه یعنی کدوم جناحی باشه یعنی سمتش اینوری ( با اشاره دست ) باشه یا اونوری( بازهم ) که هر کدوم جریانه مخصوصه خودشو داره و چون این حرفا ممکنه بعدا ً برام پرونده سازی بشه دیگه هیچی نمی گم .

آخرین نفر مردی حدود ۳۲ سال :

- ماهواره خوبه مخصوصا ً اون کانالایی که سخته گرفتنشون (در حالیکه که لبخند ملیحانه تهوع آوری می زند) . می دونین ماهواره خیلی چیزه آنتیکیه مثل … مثل … (گردنشو دراز کرده و عجیب دورو برش را دید می زند) آهان مثل اون . ما رفتیم داش فدات بچسبم و دنبال یک خانم زیبا و مورد منکراتی راه می افتد که همین لحظه ماشین پلیسی کنارش خط ترمزی به طول ۸ متر کشیده و مأمورا مثل گارد ضد تروریستی از ماشین پیاده و آن مرد را تا در ماشین با مشت و لگد همراهی می کنند .

مافوق شان به طرف ما می آید (کمی خودمان را جمع می کنیم) علت آنجا بودنمان را می پرسد کمی حرف می زنیم درباره برنامه هفته قبل ! و درباره فیلمی که چند ماه پیش وقتی پلیس ها یک دختر جوان را می زدند ! و ما مخفیانه گرفته بودیم .

معلوم بود که برنامه های مارا به دقت نگاه می کند . همین که آمدم بپرسم نظر شما درباره ماهواره چیه صدایی از بی سیمش آمد که می گفت : عملیات پاک سازی خیابان … از دیش های ماهواره !!!

پا متنی ها :

۱ – … (۱) با … (۲) و … (۳) هیچ گونه سنخیتی باهم نداشته و ندارند و … های آنها باهم فرق دارد آنهم خیلی .

 

                                                                                « سکوت »

میم مثل … مادر

By آوای سکوت On تیر ۴م, ۱۳۸۷

اول از تو می گویم
؛ 

تویی که همه
فداکاری هستی و ایثار . مظهر صداقت ، پاکی و قداست . مهربان و بزرگوار .

سنگ صبور دل گرفته ی من . زمانی که در آغوشت آرام می گیرم، با دنیایی عوض نمی کنم این مهر
را ، محبت را،
تو را .

تویی که فداکارانه
از خواب  شب می زدی و من همیشه آزار دهنده
را آرام می کردی – درست مثل الان !

صداقت را یادم دادی
. سیرابم ساختی از چشمه سار محبت بی پایانت .

از پاکی زلال احساس ، روانم را
پروردی و روحم را جلا دادی .

مرا صبر آموختی ،
تا صبور باشم در برابر هر چه ناملایم است ، هر چه بد است و هر چه غم !

مرا شیفته ی خودت
کردی. چقدر می توانی خوب باشی؟ چقدر نازنین هستی.

و چقدر دوست داشتنی.

 قلم را زبان
آن نیست که همه خوبی های تو را بیان کند .

از خودم هم بگویم؟
چه بگویم!

منی که شرمسار هستم
و خجل !

می دانم ! می دانم
بزرگوار هستی، خواهی بخشید . مرا که این همه بدم خواهی بخشید .

 

خیلی دوستت دارم

 

روزت مبارک مادر
عزیزم

“آوا”

 

بهترین نعمت خدا

By آوای سکوت On تیر ۳م, ۱۳۸۷


مادر ،

بهترین نعمت خدا

مهربان ترین و

صبورترین .

تنها کلمه ای که می توان مادر را با آن توصیف کرد خود « مادر » است .

روز مادر برهمه مادران مبارک باد