!او هم رفت و تنها مانده در راهم

By آوای سکوت On خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷

داریم شام می خوریم . ترانه ای از تلویزیون با صدای محمد نوری پخش می شود. یک لحظه تمام بدنم کرخت می شود . “ترانه ای از زنده یاد نادر ابراهیمی”. هنوز نتوانسته ام از حالی که دارم بیرون بیایم. طوری که مادر و پدر متوجه می شوند و مادر می گوید: ناراحتی نداره، چون خیلی خوب زندگی کرد و مثل یه معلم به جوونای این مملکت خدمت کرد ، خدا بیامرزتش.

***

قلب، خاک خوبی دارد.

در برابر هر دانه که در آن بنشانی ، هزار دانه پس می دهد.

اگر ذره ای نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد.

و اگر دانه ای از محبت نشاندی،

خرمن ها بر خواهی داشت. . .

***

آری راست می گویی، به قلب های ما بذرهای ناب محبت، معرفت و احساس نشاندی و مطمئن باش خرمن ها بر خواهی داشت. . .

ما همیشه به یادت هستیم ، تو نرفته ای. چرا که در تک تک آثارت حضوری سبز داری و رهنمون مایی .

دوستت داریم . راهت را ادامه خواهیم داد و به نوشتن عشق خواهیم ورزید.

***

تلویزیون هم تا نادر ابراهیمی بود، هیچ اسمی ازش نبرد ! واقعا که!

***

من هم در مطالب قبلی شعری از نادر ابراهیمی گذاشته بودم ، عجب !!!

مرگ؟

 چه حرف ها می زنی؟!

***

ما زائر دل شکسته ی این خاکیم. اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم، بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه ای به دست ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم. ما خواسته ایم که بی هیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ- به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبز باغ در آیند. و دست های ما همیشه به پایه های در باغ بسته است- مختصر فاصله ای ناپیمودنی. . .  یا حق

***

مطالب از “ابن مشغله”



“آوا”

 



نوشتن نظر