حرف ها می زنی !
By آوای سکوت On خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷
پس از اینکه کلاسم تموم شد، سوار سرویس دانشگاه شده بودم و در راه به مطلبی که می خواستم در وبلاگ بذارم فکر می کردم. “مرگ”. در نظر داشتم مطلبی از صادق هدایت را که در این باره بود و بسیار هم جالب بذارم. در کتابخانه چند تا شعر از پابلو نرودا در مورد “مرگ” خوندم و کتابی به امانت گرفتم به نام “کوچه های کوتاه” . با پیشگفتاری از نادر ابراهیمی. چقدر عالی ! یک مطلب هم از مرگ از نادر ابراهیمی! از این بهتر نمی شه .
***
مرگ؟
چه حرف ها می زنی!
ما از دوستان بسیار قدیمی یکدیگریم:
همسفر، همراه ، هماهنگ، هماواز، همراز . . .
مرگ به من شبیخون نمی زند.
پاورچین پاورچین می آید تا صدای پایش آزارم ندهد.
آهسته و مهربان سرش را روی بالشم می گذارد می گوید: دیگر بخواب! وقت خفتن است، زمان خواب دیدن است، خواب های خوش . . .
من پیشانی اش را می بوسم
و می گویم: برای خفتن، آسوده و بی دغدغه خفتن آماده ام . . .
می دانم مرگ به من شبیخون نمی زند . . .
مرگ؟
چه حرف ها می زنی!
مرگ، چه ربطی به زندگی دارد؟
مرگ، نقطه است، زندگی ، خط .
خط با نقطه آشناست .
من با مرگ، رفاقتی خدشه ناپذیر دارم . . .
مرگ، اما، ضعیف است .
دست و پا می زند ، جان می کند، تقلا می کند . و در پایان، سر شارانه، راه نفس را می بندد …
مرگ؟
چه حرف ها می زنی!
***
با عرض معذرت با کمی(!) جرح و تعدیل تقدیم شد !
چون خیلی طولانی بود واسه همون . اگه بخواین کاملشو می ذارم. من دوباره معذرت می خوام.
«آوا»


سلام
وبلاگ خوبی داری. دوست داشتم اولین نفری باشم که به این پست سر می زنه
امیدوارم تو هم بیایی.
ممنون
با یه شعر از بلاگا دیمتروا به روزم
به وبلاگ عصر شعر موعود هم لینک دادم
حتمن سر بزن و حضورتو اعلام کن
اگر هم می خواهی خبرهای تکمیلی عصر شعر رو بگیری توی خبرنامه عضو شو یا mehdood1@yahoo.com رو توی مسنجر اد کن
[پاسخ]
بزرگترین هیجان زندگی مرگه !
[پاسخ]