اوهام!

By آوای سکوت On بهمن ۱۶م, ۱۳۸۸

6

نمی دانم چند روز یا چند ماه  از گمشدن زنم ، مرضیه می گذشت .  در این مدت هر شب صدای ناله و ضجه ای از ته

باغ یه گوش می رسید . اوایل فکر می کردم صدای زوزه های شهوت آمیز سگ های ولگردیست که با جفتشان ادای

آدم ها را در می آورند . اما این اواخر هر چه بیشتر دقت می کردم بیشتر به ناله بودن صدا تا زوزه یک سگ پی می

بردم .

روزها می خوابیدم و شب ها با تفنگ و فانوسم توی باغ دنباله ناله ها بودم .

مشغول خواندن کتاب نقاشی که روی قلمدان نقاشی می کرد بودم که مثل هر شب صدای ناله بلند شد . ولی این شب

سوزناک تر از شب های قبل بود . کتاب را گوشه ای انداختم . پالتوی خاکستریم را که بوی گندی می داد روی شانه ام

انداختم. فانوس را پر نفت کردم تفنگ را برداشتم .راه افتادم. شب های باغ سیاهی مطلق بود . گویی اصلا آن قسمت از

آسمان که باغ زیرش هست ستاره  ای وجود ندارد !

همیشه زیر لبم کلماتی زمزمه می کردم تا تاریکی باغ نفسم را نگیرد . قدمهایم روی سنگهای سرد باغ خواب شیرین شب

باغ را که با ناله های زنم و زوزه های سگ های ولگرد بر هم زده شده بود خراش می داد .

Read the rest of this entry »

ای زمان لعنتی !

By آوای سکوت On دی ۲۴م, ۱۳۸۸

مادر بشقاب شام را که برنج است جلویم می گذارد و می گوید ” بخور شبیه آدم بشی ” .(این مادر ما هم دلش را با چه

خوش کرده !)

دانه های قد کشیده برنج گرمند.

با بخار و نرم . با ناز و اکراه چند قاشق بر می دارم . به شیشه نوشابه ۲٫۲۵ لیتری کوکاکولا خیره می شوم . به لوگو

اش . به طعمش و جیلیز ویلیزش .

آرواره ام متحرک است و نگاهم در ساعت . در عقربه هایش. می  گردند و می چرخند و من گره

کرده درآنها .

clock_screen02

Read the rest of this entry »

تولدت مبارک !

By آوای سکوت On دی ۲۱م, ۱۳۸۸

یه زمونی بود که همیشه خدا برام دردسر بودی . کلا دوس نداشتم دورو برم بپلکی . مراقبت ازت خیلی سخت بود . همیشه گریه می کردی ، فضولی می کردی ! یادته ؟!

روزها ، هفته ها ، سال ها گذشت .

الان قدت شده  ۱۷۹ سانت وزنت شده ۵۵ کیلو. برا خوردت مردی شدی . و کلی برو بیا داری . عاقل هستی و بالغ و

بهترین داداش دنیا ! دیگه الان نگه داری ازت سخت نیست . فضول نیستی ! گریه نمی کنی و کلا دوست دارم همیشه

باهام باشی .

اینایی که گفتم برا داداش بهنامم یا به قول خودم بن داش بود .

فردا ۲۲ دی تولدته . نمی دونم یادته ۶۸٫۱۰٫۲۲ چند روز مامان خونه نبود . پرسیدم کجاست خواهر بزرگمون گفت

رفته برات به به بیاره ! منم نشستم به امید به به !

آوردنت خونه . زشت بودی .(البته الانم خیلی شبیه بچگیات هستی !) بالا سرت بودم حتی وقتی اون بلایی که سرت

داشتن میاوردن .

کلی اذیتت کردم بچه گیا . کلی تنبیه بدنیت کردم . هیچ یادم نمیره ! معذرت می خوام داداشم . اما خب اینجور مسائل

خیلی پیش میاد بین دو داداش . عوضش الان دیگه دنیا وارونه شده . دیگه زورم بهت نمی رسه و تو باید ازم معذرت

بخوای که انقد تنبیه بدنیم می کنی !

فکر خودت باش فکر رویاهات . حتی اون فکری که میگی یه هو غیبت میزنه و چند سال بعد با ۵ تا بچه میای خونه .

نمی دونم . نمی تونم نصیحتت کنم اما راه داداشتو نرو . می بینی که الان محتاط شدم یه گوشه ای افتادم هیشکی دوسم

نداره فردا پس فردا یا اعدامم می کنن یا … !

بهنام جان دوست دارم . تولدت مبارک و همیشه شاد باش !

Image0023

Darya Dadvar

By یک پارانوئیدی On دی ۲۱م, ۱۳۸۸

.. گویا فصل امتحانات هست و هر کسی در گوشه ای از خلوت خودش مشغول ور رفتن با کتب، جزوات خودنویس، دیگرنویس، کاغذ ساندویچ نویس و نیز بهمراه خوردن مقادیر متنابهی حرص، اشک، آه و الی آخر هست!
خب هیچ کدوم از اینها ربطی به من نداره در واقع، چون دارم اینجارو پر میکنم از چی؟! نمیدونم خودم هم!
بله..
به احتمال زیاد چیزی به اسم اپرا، سوپرانو، موسیقی محلی ایرانی و خواننده زن! به گوشتون خورده!… هوم، خب اگه اینارو به خوبی با هم مخلوط کنیم و اندکی هم چاشنی پیانو بهش اضافه کنیم پدیده ای به نام “دریا دادور” به وجود خواهد اومد!
این دختر واقعا کارش رو خوب بلده! جدی میگم… یعنی دل همه اونایی رو که به اپرا میگن اه بابام اه اه و سرم رفت و اینارو، میبره!
صداش خیلی قشنگه و به دو زبان فارسی و فرانسوی و همینطور لهجه های گیلکی، کردی و … میخونه… در واقع سوپرانو میخونه… سوپرانو صدای خیلی زیر زنانه هست که نقطه مقابل تنور هستش (tanoor نه، tenor!)
دریا دادور، متولد مشهد و بزرگ شده تهرانه.. تو ۲۰ سالگی به همراه مادرش برای تحصیل موسیقی به فرانسه میره.. تو رشته اپرا مدال طلا معادل دیپلم آواز و بالاترین سطح آواز رو داره و تخصصش هم سبک آهنگ های دوران قرون وسطی و باروک هستش. فوق لیسانس هنرهای تجسمی هم داره.
تا الان کنسرت های مختلفی رو تو کشورهای مختلف از جمله انگلستان و فرانسه و آلمان برگزار کرده که همیشه هم موفق بودن. تنها سازی که تو اجراهاش ازش استفاده میکنه پیانو ه.. همین!
قشنگ ترین اجرایی که ازش دیدم، اجرای بخشی از اپرای رستم و سهراب و به رهبری لوریس چکناواریان تو دورتمند آلمان بوده که بار اولش تو همین تهران خودمون و تالار وحدت اجرا کرده!
در حال حاضر هم ساکن فرانسه س.
مصاحبه اینجا و مصاحبش با بی بی سی هم موجوده! البته فیل بودن یا نبودنش باز هم ارتباطی به من نداره.. دی:
تو کامنت ها دو تا از اجرای لایو ۲۰۰۸ ش تو تورنتو رو میذارم.. امیدوارم خوشتون بیاد..
اولی یعنی “یاد من کن” آهنگ تلفیقی از دو آهنگ مربوط به “دلکش” و یه آواز خوان بسیار مشهور فرانسوی به اسم “پیاف” هستش و آهنگ دوم هم آهنگ فولکلور “ماه پیشونی”.
فعلا.

Tuulenkaato (به تردید سخن راندن)

By یک پارانوئیدی On دی ۱۹م, ۱۳۸۸

tässä alkuni
از آغاز
ajan kuolema
مرگ زمان
hetki minuun
در درونم جاری بود
virtaa minusta
و یک رود کم عمق در من جاری بود
tänne synty
این تولدی است از گذشته
kohti iltaa
برای زندگی بی قافیه
tämä selkä
در ورای ترس درختان صدایی است
Read the rest of this entry »